The Accidental Contract
The Accidental Contract
part : 3
صبح روز بعد نزدیک ساعت شش صبح جونگکوک از خواب بیدار شد ، صبحانه درست کرد و بعد لباس هاشو پوشید ، کمی بعد تهیونگ از اتاق بیرون اومد آماده بود.
+صبح بخیر
-صبح تو هم بخیر
تهیونگ نگاهی به صبحانه انداخت
+امیدوارم مسموم نشم
-دلت کتک میخواد؟
+کی؟تو؟
-نگاه نکن چند ثانت ازم بزگتری به کاری میکنم بگی غلط کردم
+وای وای ترسیدم
-چرا فقط صبحانه نمیخوری؟
+میترسم مسموم بشم
-میزنمتا
تهیونگ دیگه چیزی نگفت و شروع به خوردن کرد ، بعد از تموم شدن صبحانه هردو از خونه بیرون زدن و به سمت دانشگاه رفتن وقتی رسیدن تهیونگ رو به جونگکوک کرد
+کلیدا دست من میمونه
-کی گفته؟دست من میمونه
+اول صبحی نرو تو اعصابم جونگکوک کلید و بده
-نمیدم نمیشه به تو اعتماد کرد
+جونگکوک!
-همین که گفتم
+وای خدایا...
جونگکوک بدون توجه به تهیونگ وارد دانشگاه شد و به سمت کلاسش رفت و خواست بره تو ولی یکی دستش و گرفت
+کلید و بده جونگکوک
-نمیدم!
تهیونگ نفس عمیقی کشید
+بدش
جونگکوک بالاخره دست از مقاومت برداشت و کلید و به تهیونگ داد
+پسر خوب
-گمشووو
تهیونگ که از حرص خوردن جونگکوک لذت میبرد خنده ای کرد و وارد کلاسش شد
-عوضی...
و بعد خودش هم وارد کلاسش شد.
...
وقتی دانشگاه تموم شد جونگکوک از کلاس بیرون اومد و بیرون دانشگاه منتظر موند تا تهیونگ بیاد، کمی بعد تهیونگ هم اومد
-میزاشتی فردا میومدی ، اصلا تعارف نکن
+باز شروع کرد راه بیوفت
جونگکوک با پاش ضربه ای به زانوش تهیونگ زد
-این و باید میخوردی
+پسرهی...
تهیونگ با سرعت به سمت جونگکوک دوید و جونگکوک با سرعت شروع به فرار کردن کرد
-عمرا دستت بهم برسه پیرمرد!
و بعد سرعتش و بیشتر کرد
+بگیرمت میکشمت جونگکوک!
-تونستی بگیر!
پس از چند ثانیه از پشت داخل آغوشی فرو رفت
+گرفتمت بچه پرو
-خیلی خب ولم کن
تهیونگ با پشت دست ضربه ای به پیشونی جونگکوک زد
+مثلا ازت بزرگترم ، یکم احترام بزار
-کی؟به تو؟
بعد خنده ای کرد
-نهایتا بزنمت!
+میاما
-بسه ، شام با توئه یادت که نرفته؟
+نه اتفاقا یادمه
-خوبه ، راه بیوفت که گشنمه
+مگه خدمتکارم؟
-فعلا که آره راه بیوفت
~~~
ببخشید کم نوشتم ، راستش حمایت خیلی کمه ، حس میکنم کاور خیلی زشتهههه O_o
part : 3
صبح روز بعد نزدیک ساعت شش صبح جونگکوک از خواب بیدار شد ، صبحانه درست کرد و بعد لباس هاشو پوشید ، کمی بعد تهیونگ از اتاق بیرون اومد آماده بود.
+صبح بخیر
-صبح تو هم بخیر
تهیونگ نگاهی به صبحانه انداخت
+امیدوارم مسموم نشم
-دلت کتک میخواد؟
+کی؟تو؟
-نگاه نکن چند ثانت ازم بزگتری به کاری میکنم بگی غلط کردم
+وای وای ترسیدم
-چرا فقط صبحانه نمیخوری؟
+میترسم مسموم بشم
-میزنمتا
تهیونگ دیگه چیزی نگفت و شروع به خوردن کرد ، بعد از تموم شدن صبحانه هردو از خونه بیرون زدن و به سمت دانشگاه رفتن وقتی رسیدن تهیونگ رو به جونگکوک کرد
+کلیدا دست من میمونه
-کی گفته؟دست من میمونه
+اول صبحی نرو تو اعصابم جونگکوک کلید و بده
-نمیدم نمیشه به تو اعتماد کرد
+جونگکوک!
-همین که گفتم
+وای خدایا...
جونگکوک بدون توجه به تهیونگ وارد دانشگاه شد و به سمت کلاسش رفت و خواست بره تو ولی یکی دستش و گرفت
+کلید و بده جونگکوک
-نمیدم!
تهیونگ نفس عمیقی کشید
+بدش
جونگکوک بالاخره دست از مقاومت برداشت و کلید و به تهیونگ داد
+پسر خوب
-گمشووو
تهیونگ که از حرص خوردن جونگکوک لذت میبرد خنده ای کرد و وارد کلاسش شد
-عوضی...
و بعد خودش هم وارد کلاسش شد.
...
وقتی دانشگاه تموم شد جونگکوک از کلاس بیرون اومد و بیرون دانشگاه منتظر موند تا تهیونگ بیاد، کمی بعد تهیونگ هم اومد
-میزاشتی فردا میومدی ، اصلا تعارف نکن
+باز شروع کرد راه بیوفت
جونگکوک با پاش ضربه ای به زانوش تهیونگ زد
-این و باید میخوردی
+پسرهی...
تهیونگ با سرعت به سمت جونگکوک دوید و جونگکوک با سرعت شروع به فرار کردن کرد
-عمرا دستت بهم برسه پیرمرد!
و بعد سرعتش و بیشتر کرد
+بگیرمت میکشمت جونگکوک!
-تونستی بگیر!
پس از چند ثانیه از پشت داخل آغوشی فرو رفت
+گرفتمت بچه پرو
-خیلی خب ولم کن
تهیونگ با پشت دست ضربه ای به پیشونی جونگکوک زد
+مثلا ازت بزرگترم ، یکم احترام بزار
-کی؟به تو؟
بعد خنده ای کرد
-نهایتا بزنمت!
+میاما
-بسه ، شام با توئه یادت که نرفته؟
+نه اتفاقا یادمه
-خوبه ، راه بیوفت که گشنمه
+مگه خدمتکارم؟
-فعلا که آره راه بیوفت
~~~
ببخشید کم نوشتم ، راستش حمایت خیلی کمه ، حس میکنم کاور خیلی زشتهههه O_o
- ۱.۹k
- ۱۳ شهریور ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۲۳)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط