پایانی بی آغاز

پایانی بی آغاز
p11

" تو اتاق جونگکوک "

جون ووک: داداش نقشه ای داری؟

جونگکوک: متاسفانه فعلا نه

تهیونگ: من که ازش خوشم میاد

جون ووک، جونگکوک: جاننن؟؟

تهیونگ: چیهه؟ دختره باحالیه، منکه ازش خوشم اومده دوست دارم بیشتر بشناسمش

جونگکوک: هه، رفیقه مارو باش

جون ووک: حقیقتش من با تهیونگ موافقم

تهیونگ: دیدی؟ جون ووکم با من موافقههه

جونگکوک: هه، رفیقایه مارو باش


تهیونگ: داداش، یکم فکر کن

جونگکوک: چرا شماها نمیرین خونتون؟؟

تهیونگ و جون ووک: 😑😐

جونگکوک: جمع کنین، جمیع کنین خودتونو و گورتونو گم کنید بزارید تو بدبختیه خودم غرق شم

تهیونگ: بدبختی؟ خواهر ناتنی به این خوشگلیییی

جونگکوک: خفهه شیدددـ

جون ووک: اصلا ما میریم پیش آیلین تو لیاقت نداری

تهیونگ: به شدت تایید میکنم😌

جونگکوک: اوه، چه زود به اون زنیکه دختر خاله پسر خاله شدینن، چشمم روشن

جون ووک: عجب، اصلا یهو اومدیمو دیدیم تو یه مدرسه بودیم، اونوقت میخوای چه غلطی کنی؟

تهیونگ: راست میگه زود باید باهاش حرف بزنی ببینی اصلا کیه

جونگ کوک: باشه حالا یه کاریش میکنم

جون ووک: دمت گرم

تهیونگ: داداش من رفتم کاری ندارید؟

جون ووک: منم باهات میام باید به یسری چیزا رسیدگی کنم

جونگکوک: اوکی برین مواظب خودتونم باشین

تهیونگ: درست رفتار کنیااااا!!

جونگکوک: از جلو چشمام خفه شین دیگههه

جون ووک و تهیونگ: الفراررر

(رفتن)
ویو جونگ کوک:

هه، وایسا آیلین خانم دارم واست
رفتم سمته اتاقم که یهو...

ادامه دارد.... ☆

شرط:
بازنشر: ۵
لایک: 8
کامنت: 8
🤍✨حمایتتتتتتتت

#فیکشن#فیک_نویس#فیک#رمان
#جونگکوک#تهیونگ#نامجون#وی#شوگا#یونگی#جیهوپ#جین#جیمین

حمایتم کنیددد🤍
دیدگاه ها (۱۱)

آخ گوشام وارد بهشت شد🛐🛐#رورا#آسا#آهیون#رامی#روکا#پریتا#چیکیت...

همین از صدتا پرستش با ارزش تره✔️#جنی#لیسا#رزی#جیسو#بلک_پینک#...

درخواستی🛐#لیسا#رزی#جنی#جیسو#بلک_پینک#فیکشن#فیک#فیک_نویس#بنگت...

پایانی بی آغازp10داشتم میرفتم آشپزخونه که یهو اون سه تا اسکل...

پایانی بی آغازp8ویو آلین: مامانمو شوهر جدیدش داشتن باهم حرف ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط