پارت

پارت ۱۵
جسی بل

امدیم پایین خیلی ترسیده بودم . اسی جلوی من یود البته بهتره بگم جلوی همه بود جلو در اتاق بودیم که یه دفعه واستاد
گفتم:استیسی چرا واسنادی
گفت:اینجا زمین خالیه بعد ادامه داد کامیلا بیا ببین
کامیلا:اره اینجا یه چیزی هست باید بکنیمش
اما:شما دیوانه شدید. اگه امد تصخیرتون کرد چی?
اسی:ما دیگه اب از سرمون گذشته در ضمن اگه تا پنج روز دیگه این معما رو حل نکنیم و داستان خونه رو نفهمیم همه میمیریم
اما:مگه ندیدی گفته بود یه قربانی در هر صورت یکی از ما میمیره
اسی:یک نفر بهتر از ۱۹ نفره من میکنم تو نمیخوای نکن
و دست به کار شد کامیلا و کریس و سوهو و چن هم رفتن کمکش ولی بقیه موندن که شیفتی کار کنن

اما

دختره دیوونه فکر کرده رئیسه با من اونجوری حرف میزنه . رفتم نشستم توی اتاق. به دیوار خیره شدم یه تابلو روش بود اشنا میزد. اهااااا استیسی رو صدا زدم
من:اسی ببین این تابلو برات اشنا نیست
اسی: چقدر شبیه اونیه که من از بابام کشیدم
کامیلا صدامون زد انگار کار کندن نموم شده بود.
رفتیم بالا سرش چیییییییی یه در بود
دیدگاه ها (۱)

پارت ۱۶اما بچه ها رو صدا زد و گفت بیاید کارتون داریم اونا هم...

پارت ۱۷رفتیم سراغ بچه ها قرار شد پنج نفر پیش اونا بمونن بقیه...

پارت ۱۴چانیولاستیسی شروع کرد به کفتن:خب ببینین یه بار بیشتر ...

پارت ۱۳شب از سقف صداهای وحشتناک میومد. امااز خواب بیدار شدم ...

عشق زخمی p/⁵

پارت ۴ :تنها زنِ گروهتاکه : چ...چی ؟دراکن : گفتم...که حرف در...

part. 8.-..بریم سالن ورزش میخوام تنهاباشم .. گرفتمش و بردمش ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط