مامانم بابامو صدا زد که در شیشه سس رو باز کنه

مامانم بابامو صدا زد که در شیشه سس رو باز کنه
پدرم بعد از کلی کلنجار نتونست
منم خیلی راحت درش رو باز کردم و گفتم :اینم کاری داشت؟؟
پدرم لبخندی زد و گفت:
یادته وقتی بچه بودی من در شیشه رو شل میکردم تا بازش کنی و غرورت نشکنه؟
بدجوری بغض گلمو گرفت..
سلامتی همه باباها
................واما ..................
به سلامتی همه مامانایی که هروقت صداشون کنیم
میگن:جانم!
و هروقت صدامون می کنن،میگیم:چیه؟ها...؟
به سلامتی مادرایی که می تونند تا 10 تا فرزندشونا
نگهداری کنند اما 10 فرزند نمی تونند
از یک مادر
نگهداری کنند!
به سلامتی مادرایی که با حوصله راه رفتن رو یاد بچه هاشون دادند ،
ولی تو پیری
بچه هاشون خجالت میکشند
ویلچرشون
رو هل بدند!
به سلامتی مادری که وقتی غذا سرسفره کم میاد
،اولین کسی که از اون غذا
دوست نداره خودشه!
به سلامتی مادر .
تنها کسی که وقتی شکمشو لگد می زدم
از شدت شوق می خندید!
به سلامتی
مادر که دیوارش
از همه کوتاه تره...!!
خدایا اگه مادرامون هستند برامون حفظشون کن
واگرنیستند خدایا مهمان توهستند
پس خیالم راحته که میزبانشون همه چی تمامه!
دیدگاه ها (۵)

فريدون مشيري:من دلم می‌خواهدخانه‌ای داشته باشم پر دوست،کنج ه...

زمان برای من شمارش قدم های توست به ساعت ها اعتقادی ندارم هرو...

پارت یک یک خانواده دوتا بچه داشتن یدونه پسر و یدونه دختر ولی...

ازدواج اجباری پارت ۹

ضعف ممنوعه  Forbidden Weaknessp.8  (روایت از زبان ا.ت)---فرد...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط