باز امشب این دلم دست نیازش سوی توست

باز امشب این دلم دست نیازش سوی توست

او خمار چشم مست و آن خم ابروی توست

آنچنان دل برده ای از من تو ای زیباترین

کعبه را کردم رها چشم امیدم سوی توست

محو گیسوی تو ام ای خوش نگار مه جبین

دستی بردستان تو دستی دگر برموی توست

غرق در چشمان تو گشتم ز خود گم گشته ام

هرکجا من می روم عطرخوش گیسوی توست

شرط انصاف این نباشد زخمه بر جانم زنی

این دلم همچون کبوتر پر زنان برکوی توست

پس چرا رخ را تو پنهان می کنی از من عزیز

جان من وابسته بر عطر گل شب بوی توست
دیدگاه ها (۳)

وقتی که نشد بو بکشم عطر تنت راطوفان شده ام تا بکنم پیرهنت را...

بوسه های من و تو رنگ تمنّا داردو نگاهت، قدِ یک فلسفه معنا دا...

عاشقی مستانه میخواهم ،تماشاکن مرابی پناهم،خانه میخواهم،تماشا...

تو مال منی و من گـــــــدایت شده امدلتنگِ شنیدن صـــــــــــ...

فیک تاج سلطنتی (The Royal Crown)

Part 39مسئول نگهداری که یونا نام داشت یک زن بودتهیونگ: سلام ...

***ابریشم نیمه شب***# پارت ۲۶: فراتر از غرور (پایان)نیمه شب ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط