ғɪᴋᴀ: #اسـ‌تـاد_جـ‌ذاب_بی‌اعــ‌صاب

ғɪᴋᴀ: #اسـ‌تـاد_جـ‌ذاب_بی‌اعــ‌صاب
ᴘᴀʀᴛ: 70


از زبان جونگکوک:

همه مات و مبهوت به صفحه گوشی ات خیره شده بودیم..

فرستنده: مای شین
چند ثانیه طول کشید تا بالاخره بتونم حرف بزنم..

جونگکوک:«صبر کن...»
دستم رو روی صورتم کشیدم.
جونگکوک:«یعنی تمام این ماجراها زیر سر اون مدیر دست پا چلفتی بوده؟»
تهیونگ:«همون که یه بار موقع دیدن سوسک غش کرد؟»
جیمین:«همون که برای باز کردن در آبخوری از من کمک خواست؟»
جین اخم کرد..
جین:«نه... یه جای کار میلنگه.»

جائهیون بدون اینکه چیزی بگه سریع سمت میز رفت و تمام پرونده‌ها رو روی زمین پخش کرد.

جائهیون:«نه... نه... غیرممکنه...»
ات کنارش زانو زد..
ات:«هیونگ منظورت چیه؟»

جائهیون با سرعت شروع کرد به ورق زدن مدارک عکس‌ها...پرونده‌های مالی...گزارش‌های جنایی...و ناگهان دستش روی یکی از پرونده‌ها متوقف شد.

جائهیون:«پیداش کردم.»

همه دورش جمع شدیم روی جلد پرونده نوشته شده بود پرونده جنایی شماره 271

نام متهم: کیم دوهان..
جین:«کیم دوهان؟»
جائهیون آروم گفت..
جائهیون:«اسم واقعی مای شین.»
همه خشکمون زد..
جیمین:«چی؟!»

جائهیون پرونده رو باز کرد داخلش چندین جرم ثبت شده بودجعل هویت در سطح ملی قاچاق آثار تاریخی.قتل شاهدان پرونده سایه سوم دستکاری اسناد دولتی.

سرقت طلاهای سلطنتی تاسیس سازمان جنایی سایه سوم.

جونگکوک:«این...»
ات ناباورانه زمزمه کرد..
ات:«پس تمام این سال‌ها...»

جائهیون سرش رو پایین انداخت..
جائهیون:«مای شین بیست و دو سال پیش ناپدید شد اما کیم دوهان هرگز ناپدید نشد.»

جین یکی از عکس‌ها رو برداشت عکس مربوط به مراسم افتتاح مدرسه بود تمام اعضای هیئت مدیره داخل عکس دیده میشدن.

اما گوشه عکس...مای شین ایستاده بود با همون لبخند احمقانه همیشگیش جین ناگهان گفت..

جین:«صبر کن...»
همه بهش نگاه کردیم..
جین:«روزی که فواره باز شد... مای شین کجا بود؟»
همه ساکت شدیم..
تهیونگ:«راست میگه... اون روز غیبش زده بود.»
جیمین:«روز حمله به خوابگاه هم نبود.»
ات آروم گفت..
ات:«روز پیدا شدن زیرزمین هم.»
قلبم فرو ریخت..
جونگکوک:«تمام این مدت...اون داشت ما رو زیر نظر میگرفت.»

جائهیون پرونده دیگری بیرون آورد روی جلدش فقط سه حرف نوشته شده بود:

K.M.S

جائهیون آهسته گفت..
جائهیون:«Kim My Shin اون هیچوقت اسمش رو عوض نکرده بود.»
تهیونگ:«خدای من... اون حتی توی انتخاب اسم فیک هم تنبل بوده.»
جیمین:«من اگر خلافکار بودم حداقل اسم باکلاس انتخاب میکردم.»

جین محکم زد پشت سر هر دو..
جین:«الان وقت این حرفاست؟»
ات داشت پرونده‌ها رو نگاه میکرد که ناگهان یه عکس از بین کاغذها افتاد.

تق عکس رو برداشتم نفس توی سینه‌م حبس شد داخل عکس..پدر و مادرم کنار مردی ایستاده بودند.

اما این بار صورت مرد خط نخورده بود همه با شوک به عکس خیره شدیم ات زمزمه کرد..

ات:«این...»
جائهیون چشماش گشاد شد..
جائهیون:«غیرممکنه...»

مرد داخل عکس...مای شین بود اما نه مای شینی که میشناختیم اون مرد جون خوش‌پوش و کاملا متفاوت به نظر میرسید.

پشت عکس با دست‌خط پدر جونگکوک نوشته شده بود..

[اگر این عکس پیدا شد، بدانید که کیم دوهان همان مای شین است. هرگز به او اعتماد نکنید.]

سکوت مرگباری اتاق رو فرا گرفت من فقط به عکس خیره شده بودم تمام این سال‌ها...قاتل پدر و مادرم...
روزی چند بار روبه‌روم ایستاده بود و من حتی متوجه نشده بودم...

ادامه دارد...))<<
دیدگاه ها (۰)

.ғɪᴋᴀ: #اسـ‌تـاد_جـ‌ذاب_بی‌اعــ‌صابᴘᴀʀᴛ: 69از زبان جونگکوک:ه...

ғɪᴋᴀ: #اسـ‌تـاد_جـ‌ذاب_بی‌اعــ‌صابᴘᴀʀᴛ: 68از زبان جونگکوک:هم...

ғɪᴋᴀ: #اسـ‌تـاد_جـ‌ذاب_بی‌اعــ‌صابᴘᴀʀᴛ: 67از زبان جونگکوک:جا...

.ғɪᴋᴀ: #اسـ‌تـاد_جـ‌ذاب_بی‌اعــ‌صابᴘᴀʀᴛ: 64از زبان جونگکوک:ا...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط