بله چویامن اون شب گریه نکردم و حتی بعدشبطری های شراب
+:”بله چویا،من اون شب گریه نکردم و حتی بعدش،بطری های شراب رو پشت ویترین دیدم و…لبخند زدم.به کلاه های عجیبِ مغازه ی کلاه فروشی نگاه کردم و لبخند زدم.به موتور قرمزی که کنار خیابون پارک بود لبخند زدم.آسمون هم رنگ چشمات شد و لبخند زدم؛روباه کوچولویی رو نوازش کردم و به یادت لبخند زدم؛ولی بعد،برای زنجیرِ جدا شده از کلاهت که جاش گذاشته بودی گریه کردم.تار موی نارنجی رنگتو روی بالشتم پیدا کردم و گریه کردم؛ولی اون شب گریه نکردم و به هرچیزی که یادآور تو می شد،لبخند زدم!”
- ۲.۷k
- ۰۷ تیر ۱۴۰۴
دیدگاه ها (۶)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط