میروم تا در میخانه کمی مست کنم

میروم تا در میخانه کمی مست کنم
جرعه بالا بزنم آنچه نبایست کنم

بیخیال همه کس باشم و دریا باشم
دایم الخمرترین آدم دنیا باشم

آنقدر مست که اندوه جهانم برود
استکان روی لبم باشدو جانم برود

ساقیا در بدنم نیست توان جام بده
گور بابای غم هردو جهان جام بده

برود هر که دلش خواست شکایت بکند
شهر باید به من مست عادت بکند
دیدگاه ها (۲)

خسته ام دیگر ازین فریاد هاخسته از بی مهری و بی دادهاخسته از ...

دل من خستگیات خیلی زیاده می دونمدل من تنهاییات پر از سوال می...

آخ روزگـــــــــار..آنقــــــدر زیـــر آوار مصیبـــت هــــای...

چـه غریــبانــه نشـسـتم سـر راهــت که بـیاییچـه غـریــبانه غ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط