تو نجف رفتم خونه یکی از عراقی ها(با اصرار و تقریباً به زو

تو نجف رفتم خونه یکی از عراقی ها(با اصرار و تقریباً به زور)
پسرش دست و پا شکسته فارسی حرف میزد
خیلی گرسنه نبودم ولی یه عالمه به قول خودشون طعام برامون آوردن
به پسره گفتم میشه ظرف منو کمتر کنی؟ دستخورده میشه نمیتونم بخورم
گفت نه!
خانواده منتظرن از ته مونده غذای شما بخورن
گفتم چرا؟ غذا نیست؟ گفت نه غذا فراوونه و برادرم رفته دنبال چنتا زائر دیگه بگرده ولی ما بخاطر این ته مونده غذای شما رو میخوریم که متبرک شده...

❌ میخواید اینو با یه ویدیوی ساختگی از شیعه بگیرید؟ موفق باشید :)

🔗 Hani Bouraghi

🏴 @Roshangari_ir
دیدگاه ها (۰)

💢 وقتی برای عنقلاب هرزگی شون همه باید متضرر بشن و کسی که این...

دوست عراقی مون میگفت:ما بیشتر محصولات ایران رو میخریم چون ای...

#گروگان_قلبم#part_7☆خلاصه داشتم میگفتم الفاش و رایحشم ویسکیه...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط