p
p³⁷
قسمت ۳۷ : نجوای خون
ویو وی (تهیونگ)
شبها دیگه آروم نبودن.
هر بار که نور خوابش میبرد، زمین زیرمون میلرزید.
قدرتش داشت از کنترلش خارج میشد.
من کنار تختش نشسته بودم، دست کوچیکش توی دستم بود.
عرق روی پیشونیش میدرخشید.
زیر لب تکرار میکرد:
*"بابا... دارن صدام میزنن..."
قلبم یخ کرد.
_"کی عزیزم؟ کی داره صدات میزنه؟"_
*"اونایی که توی خون منن... اونایی که میخوان بیدار شن."
اون شب فهمیدم — نفرین خاندان من هنوز تموم نشده.
و حالا، دخترم داره صداشونو میشنوه.
---
ویو شوگا
÷ "قدرتش از مرحلهٔ طبیعی گذشته. اگه نتونی کنترلش کنی، اون خودش به یه دروازه تبدیل میشه."
وی دندونهاشو روی هم فشار داد.
_"هیچکس بهش نزدیک نمیشه. هیچکس."
جونگکوک با نگرانی گفت:
× "وی، اون فقط یه بچهست."
_"نه... اون نجاتدهندهست. و نجاتدهندهها، همیشه درد میکشن."
---
ویو ا/ت
اون شب وی تا صبح بیدار موند.
نور بغلش بود، ولی چشمای وی پر از وحشت.
برای اولین بار، از چیزی میترسید که خودش ساخته بود.
رفتم کنارش، دستشو گرفتم.
+"وی... اون دخترمونه، نه تهدید."_
_"میدونم... ولی وقتی تو خون ما تاریکی هست، حتی عشق هم باید بجنگه."
---
📌 پایان قسمت ۳۷
🩸 منتظر باش!
حمایت یادت نره💜
قسمت ۳۷ : نجوای خون
ویو وی (تهیونگ)
شبها دیگه آروم نبودن.
هر بار که نور خوابش میبرد، زمین زیرمون میلرزید.
قدرتش داشت از کنترلش خارج میشد.
من کنار تختش نشسته بودم، دست کوچیکش توی دستم بود.
عرق روی پیشونیش میدرخشید.
زیر لب تکرار میکرد:
*"بابا... دارن صدام میزنن..."
قلبم یخ کرد.
_"کی عزیزم؟ کی داره صدات میزنه؟"_
*"اونایی که توی خون منن... اونایی که میخوان بیدار شن."
اون شب فهمیدم — نفرین خاندان من هنوز تموم نشده.
و حالا، دخترم داره صداشونو میشنوه.
---
ویو شوگا
÷ "قدرتش از مرحلهٔ طبیعی گذشته. اگه نتونی کنترلش کنی، اون خودش به یه دروازه تبدیل میشه."
وی دندونهاشو روی هم فشار داد.
_"هیچکس بهش نزدیک نمیشه. هیچکس."
جونگکوک با نگرانی گفت:
× "وی، اون فقط یه بچهست."
_"نه... اون نجاتدهندهست. و نجاتدهندهها، همیشه درد میکشن."
---
ویو ا/ت
اون شب وی تا صبح بیدار موند.
نور بغلش بود، ولی چشمای وی پر از وحشت.
برای اولین بار، از چیزی میترسید که خودش ساخته بود.
رفتم کنارش، دستشو گرفتم.
+"وی... اون دخترمونه، نه تهدید."_
_"میدونم... ولی وقتی تو خون ما تاریکی هست، حتی عشق هم باید بجنگه."
---
📌 پایان قسمت ۳۷
🩸 منتظر باش!
حمایت یادت نره💜
- ۲.۸k
- ۱۷ مهر ۱۴۰۴
دیدگاه ها (۳)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط