ضعف ممنوعه 

ضعف ممنوعه 
Forbidden Weakness

p.72 
(روایت از زبان ا.ت)

---

وقتی در پشت سر جونگ کوک بسته شد، چند لحظه همون‌جا کنار دیوار ایستادم. 
پاهام می‌لرزید. بوی الکل هنوز تو اتاق مونده بود. دست‌هام رو روی سینه‌م گذاشتم و سعی کردم نفسم رو عادی کنم.

حرف‌هاش هنوز تو سرم می‌چرخید. 
"زن من"  (گیلی‌گیلی)
"از فردا این در بین ما دیگه مثل قبل نیست"

نشستم روی لبه‌ی تخت. سرم رو بین دو دستم گرفتم. یکم‌پیش عروسی اجباری بود، بوسه‌ی پیشونی با طعنه، و حالا این. مست اومد تو اتاقم، نزدیکم ایستاد و حرفایی زد که نمی‌دونستم باید جدی بگیرم یا به حساب مستی‌ش بذارم.

چند دقیقه همین‌طور نشستم. بعد بلند شدم و در رو کامل بستم و قفل کردم. این بار مطمئن شدم که قفل شده. برگشتم رو تخت و چراغ رو خاموش کردم. تو تاریکی به سقف خیره شدم.

(تو دلم) 
+ چرا اومد؟ چرا این حرفا رو زد؟ اگه فردا یادش باشه چی؟ اگه یادش نباشه چی؟

خوابم نبرد. هر صدای کوچیکی از راهرو باعث می‌شد بدنم سفت بشه. فکر می‌کردم شاید دوباره برگرده. ولی برنگشت. فقط سکوت بود و گاهی صدای باد از پنجره.

نزدیک صبح بالاخره چشم‌هام سنگین شد. وقتی دوباره بیدار شدم، نور از لای پرده میومد تو. سرم سنگین بود، چشم‌هام سوزش داشت. لباس راحتی‌م رو عوض کردم و رفتم جلوی آینه. صورتم خسته و رنگ‌پریده بود.

در رو که باز کردم، راهرو خالی بود. در اتاق جونگ کوک بسته بود. آروم رفتم پایین. تو آشپزخونه کسی نبود. یه لیوان آب برداشتم و کنار سینک ایستادم.

چند دقیقه بعد صدای قدم از پله‌ها اومد. جونگ کوک بود. موهاش به هم ریخته و صورتش خسته به نظر می‌رسید. وقتی منو دید، چند ثانیه وایستاد. بعد بدون این‌که چیزی بگه، رفت سمت یخچال و یه بطری آب برداشت.

من بهش نگاه کردم. اون هم بعد از چند لحظه برگشت و نگاهم کرد. فضا سنگین بود. بالاخره با صدای گرفته گفتم:

+ ... دیشب...

جونگ کوک بطری رو گذاشت رو کانتر. نگاش سرد و کمی گرفته بود.

- دیشب مست بودم. چیزایی که گفتم رو جدی نگیر.

چند ثانیه به هم خیره شدیم. بعد اون شونه بالا انداخت و از کنارم رد شد. وقتی داشت می‌رفت، بدون این‌که برگرده اضافه کرد:

- ولی ازدواج‌مون جدیه. این رو فراموش نکن.

من همون‌جا کنار سینک موندم و به لیوان آب تو دستم نگاه کردم. 
دست‌هام دوباره سرد شده بودن.

دیشب تموم شده بود، ولی حرف‌هاش هنوز مونده بود. 
و من نمی‌دونستم از کدوم‌ش بیشتر می‌ترسم: از چیزی که دیشب گفت، یا از این‌که امروز دوباره مثل قبل سرد شده...............
ادامه دارد.................
دیدگاه ها (۵)

ضعف ممنوعه  Forbidden Weaknessp.73  (روایت از زبان ا.ت)---بع...

ضعف ممنوعه  Forbidden Weaknessp.74  (روایت از زبان ا.ت)---بع...

ضعف ممنوعه  Forbidden Weaknessp.71  (روایت از زبان جونگ کوک)...

ضعف ممنوعه  Forbidden Weaknessp.70  (روایت از زبان جونگ کوک)...

ضعف ممنوعه  Forbidden Weaknessp.39🎁  (روایت از زبان ا.ت)---پ...

ضعف ممنوعه  Forbidden Weaknessp.58  (روایت از زبان ا.ت)---بع...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط