پارت

✨ پارت ۱۸ ✨

همرا با جونگکوک روی کاناپه نشسته بودند که با لگد محکم بچه اش درد خیلی بدی دوره نافش پیچید و ناخداگاه اخ بلندی از دهن اش خارج شد و و باعث شد جونگکوک با نگرانی‌ و ترس نگاهش کند
جونگکوک : چی شده..خوبی...درد داری
اضطراب ناگهانی جونگکوک باعث خندش شد و با لخند گفت
ا،ت : خوبم.. خوبم پسرت هم مثل باباش زورش زیاده
جونگکوک لبخند زد و با غرور گفت
جونگکوک : پس چی پسر منه دیگه
اون دختر هم متقابلا لبخند زد و زیر لب/ از دست تو / گفت ... گوشی جونگکوک زنگ خورد و اونم بلافاصله بلند شد و به سمته اتاق رفت تا گوشیش رو جواب بده ... بعد از چند مین برگشت و چه اش کمی مضطرب به نظر میرسید
ا،ت : عزیزم چی شده ..کی بود ؟
جونگکوک : تهیونگ بود.. گفت یونها درد زایمانش شروع شده با جیمین دارن میبرنش بیمارستان
ا،ت : خوب تو چرا مضطرب بنظر میرسی عشقم ؟
جونگکوک : اخه دلم برای جیمین هیونگ میسوزه ... الان توی چه حالیه
از حرف ترز فکر جونگکوک خندش گرفت و گفت
ا،ت : من فکر کردم یونها میخواد زایمان کنه نه جیمین..
جونگکوک چشم غریه بهش رفت که باعث شد دیگه حرفش رو ادامه
ا،ت : باشه بهتر بریم بخوابیم
.....
با احساس درد شدید توی ناحیه‌ای شکمش بیدار شد و ناله ریزی از دهن اش خارج شد ... آروم از جاش نشست و نگاهی به دوره‌ اطراف انداخت هوا تاریک بود و اتاق تنها به نور ماه روشن بود
نگاهی به جونگکوک که کنارش دراز کشید بود انداخت که با بالا تنه برهنه که غقد به ملافه نازک روش کشیده بود غرق در خواب بود دستی روی شکم برآمده اش کشید و آروم زمزمه کردم / مامانی هنوز زوده ها /
دوباره کنی به سمته جونگکوک خم شد و دستی توی موهای ابریشمی اش کشید و بوسه آرومی روی پیشونیش گذاشت
با سختی آروم از روی تخت بلند شد و یک دست روی کمرش گذاشت و آروم قدم برداشت با برداشتن قدم دوم دوباره همون درد زیر دلش پیچیده
که باعث شد کمی خم بشه و اخه آرومی از دهن اش خارج شد
بلافاصله سرش رو بلند کرد و به جونگکوک نگاه کرد کمی جا به جا شد اما با صدای اون بیدار نشده بود نفس از روی آسوده گی کشید
توی این مدت همه کار و زندگیش رو رها کرده بود و فقد از اون مراقبت میکرد و نمی‌خواست که بیدارش کنه چون نیاز به استراحت داشت
درحالی که هر لحظه دردش شدید تر میشد لبش رو گزید و آروم به سمته سالن رفت ... آروم روی مبل نشست نفس های عمیقی پی در پی اش باعث شد کمب بهتره بشه ... دست به شکمش کشید
/ مامانی تو هم مثل بابات عجله داریا ولی الان زوده ها / از روی مبل بلند شد و به سمته آشپزخونه رفت ... لیوان رو برداشت و از یخچال پارچ آب رو بیرون آورد و کمی آب توی لیوان ریخت ...
دیدگاه ها (۲)

✨ پارت پایانی ۱۹ ✨بعد از خوردن آب دوباره با قدم های آروم به ...

سلام امیدوارم حالتون خوب باشه و سالمو سلامت باشید خوب اینم ا...

✨ پارت ۱۷ ✨لونا : هییی دختر چرا باشدی تو ؟ جونگکوک که تازه و...

✨ پارت ۱۶ ✨پلک هاش رو به آرومی باز کرد و اولین چیزی که احساس...

تکپارتی جونگکوک <●ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ...

عشق یا نفرت؟ (تابع قوانین ویسگون)P⁴³(کره=ساعت 9:23 AM) جونگک...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط