دلم میخاد بنشینی رو به روم

دلم میخاد بنشینی رو به روم
درست رو به روم...
به فاصله ی کمتر از نیم متر!
یه جوری که نفس هات به صورتم بخوره
هی تند تند با عصبانیت حرف بزنی
هی اخم کنی... رو برگردونی... سرم غر بزنی
من هم با یه لبخند کج ساکت باشم و با حوصله گوش بدم
بعد که آروم شدی دستمو دورت حلقه کنم
سرمو بزارم رو کمرت بگم
_خب... ادامه بده
اینجوری که اخم میکنی
قلبم برات تند تر میزنه!
میدونی... راستش... من...
دعوای با تو رو...
به آشتی با بقیه ترجیح میدم💋
دیدگاه ها (۲)

جلال آل احمد در سال‌های دور از سیمین دانشور برایش نوشت : با ...

❁﷽❁💔 عمریست که سرنوشتِ ما دستِ شماستپاکیزگیِ سرشتِ ما دستِ ش...

شک ندارم نوزاده یه پسر بچست 🙆‍♀️😑🤣

می خواهمت، که خواستنی تر ز هر کسیکو واژه ای که ساده تر از ای...

جادویی عشق part ۵۶يعني چي؟ این چه ربطي به رونالد داره؟ اونم ...

«فصل۲ The magic of lov »part ۹۱چشماش خالي بود.. خالي از من ...

رمان دخت من

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط