آخرش محنت جانکاه به چاه اندازد

آخرش محنت جانکاه به چاه اندازد
هر که چون ماه برافروخت شب تار کسی

سودش این بس که بهیچش بفروشند چو من
هر که با قیمت جان بود خریدار کسی
دیدگاه ها (۱)

‍ دیدن روی تو و دادن جان مطلب ماستپرده بردار ز رخسار که جان ...

درسهایی که باید از این اشعار گرفت و فهمید و درک کرد...

اشعار یزدان رستمی اصل و محمدمهدی عسگری فکور

آدمی در عسرت این لیالی سرد جز تماشای زوال خویش چه دارد؟ما در...

سوئد و سوئیس و فنلاند نیست بازی های تنیس تهران است جمهوری اس...

همین الان تمومش کردم و با سرعت اومدم بهتون معرفیش کنم😁😉 اصلا...

آدم‌هایی بودیم که با نقشه‌های بزرگ در سر و چشم‌های روشن از ف...

𝒎𝒚 𝒍𝒊𝒂𝒓𝘾𝙝𝙖𝙥𝙩𝙚𝙧:2𝙋𝙖𝙧𝙩:13دستان پسرک یخ زد.با قدم های لرزان سمت...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط