رمان حامی:

رمان حامی:
پارت ۱۱م

عسل:

حامیم میگم کی کنسرت میخوای بزاری؟


حامیم:

نیمدونم والا بید با بچه ها مشورت کنم
ولی فعلا که اوضاع پیچیدس

عسل:

اها اره واقعا خیی پیچیدس

حامیم:

خب دیگه چخبر؟

عسل:

سلامتی
اها راستی چیز یادم رفت بهم ی کادو بدم


حامیم:

وای مرسی زیباااا
به زحمت افتادی

عسل:

نه بابا این حرفا چیه خواهش میکنم

از زبان عسل:

چنوروز پیش داشتیم تو بازار میچرخیدیم ی کفش رو دید گفت خیلی
قشنگه گفتم بریم بخریم گفت نه ولش
کن بعدا میخرم ولی نخرید و حالا من
براش اینو گرفتم و بهش دادم

از زبان حامیم:

باکسشو باز کردم و کلی تشکر کردم قبلش ازش
بعد که باکسو باز کردم دیدم
ی کفش قشنگی که خودم‌ میخواستم
بخرم ولی نتونستم بخرم رو برام خریده

(چقدر پیچیده شد این جمله😂😂)

و بعد بغلش کردم و گفتم مرسی
که برام این کادوی زیبا رو خریدی

عسل:

قابل نداشت :)♥️🌙

حامیم:

وای ندونی چقدر خوشحالم

عسل:

گفتم حتما خیلی خوشحال میشی حسم درست بوده

حامیم:

بله بله حستون خیلی درسته شما

عسل:
😂

حامیم:
خب من برم سفارشو بدم!

عسل:

حساب نکنیاااا

حامیم:

باش باش اروم باش

عسل:

اوکی 😂😁

این داستان ادامه دارد...
دیدگاه ها (۴)

قشنگیاششششش:)))))♥️☄

میخوام اینو بزارم پروفایلگممون‌ نکنید:)

رمان حامی:پارت ۱۰ مرفتم تو اتاق دیدم که باران افتاده و غش کر...

اقا مثل اینکه شب اخر حذف نشده خوشبختانه:)🔥♥️

☆راند اخر☆part 4جونگکوک: از اونجایی که بابای ات گفت که ات اف...

اسم فیک:که یهو کوک شروع به قلقلک دادن دخترک کرد +تو ذهنش:واا...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط