همین که می آیی

همین که می آیی
تنم خو می گیرد با عطرت
لب هایت مُهر سکوت لب‌هایم می شوند
و من افطار می کنم
روزه ی نبودنت را
با همین عاشقانه های ساده
و ماهَ م عسل می شود!

"یاشار عبدالملکی"
دیدگاه ها (۱۹)

برای دوست داشتنتحق انتخابی نداشتم ...دُرست مثل انتخاب خانواد...

شبیه کودکی پیش رفیقانش زمین خورده ...درونم بغض بی رحمی ست، ا...

ذبح کن با خنده ات این بغض ناهنجار راخنده هایت میتراشد از دلم...

عاشق موهاشم...عاشق طرز لباس پوشیدنش...دستاش...چشماش... طرز ح...

🌺دلم وقتے ڪہ مے گیرد تو مے آیے بہ دیدارمبہ من آهستہ مے گویے ...

می‌خواهم رویای سیب‌ها را بخوابمپا پس بکشم از همهمه‌ی گورستان...

نیمه‌شب است؛ از آن ساعت‌هایی که سکوت، سنگین‌تر از همیشه بر س...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط