هر کجا حرف تو باشد من هوادار توام

هر کجا حرف تو باشد من هوادار توام
گرچه دورم از تو اما سخت بیمار توام

چتر خود را بسته ام در زیر بارانت ببار
چند وقتی می شود دیگر گرفتار توام

چهره ات آرامشی دارد که جادو میکند
من اسیر یک بغل زندان کردار توام

چادرت را سر کنی من هم مسلمان می شوم
چند ، کافر بوده ام دیگر علمدار توام

پشت هر لبخند پر احساس باید دل سپرد
در کم عمق وجودت غرق بسیار توام

سادگی پیداست از آرایش چشمان تو
من خراب ضربه ی سنگین آوار توام

روی دستت سفره ی رنگین گرمابخش عشق
نازنین من کشته ی هربار پیکار توام

سر به زیری از نجابت ، آسمانت بر زمین
این چنین من عاشق یک عمر پندار توام

با نشانت می روم من تا حصول مهر تو
موزه ی تاریخی کمیاب آثار توام

زیر سر داری تمام آرزوهای مرا
مست تصویر کتاب شرح افکار توام

ظاهرا چیزی به پایانم نماند بعد تو
من نمود شاخه های فصل پربار توام

هر چه بودی دست بردم تا رسم بر کوی تو
مرکز دنیا تو باشی همچو پرگار توام
دیدگاه ها (۵)

چه کردی با من چه کردی با من ای زیبا نگارمکه بی روی تو بیمار...

ﺳﺎﻗﯽ ﺍﻣﺸﺐ ﻣﯽ ﺑﻨﻮﺷﺎﻧﻢ ﭼﻮ ﺣﺎﻟﻢﺣﺎﻝ ﻧﯿﺴﺖﺗﺎ ﺑﺠﻮﯾﻢ ﺩﻟﺒﺮﯼ ﺭﺍ ﭼﻮﻥ ﻧﺸ...

ﻧﻔﺴﻢ ﺗﻨﮓ ﺷﺪﻩ ﺑﺎﺯ ﻫﻮﺍﻣﯽ ﺧﻮﺍﻫﻢﺑﻪ ﭼﻪ ﺭﻭﯾﯽ ﺑﻨﻮﯾﺴﻢ ﮐﻪ ﺗﻮﺭﺍ ﻣﯽ ﺧﻮﺍ...

شب با تو تمام می‌ شودعشق منیادم باشد راز پرواز راتوی بال‌هات...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط