یه روز بابام یه گلدون با گلش خرید آورد گذاشت رو تاقچه

یه روز بابام یه گلدون با گلش خرید آورد گذاشت رو تاقچه

آقا من سه روز بهش آب می دادم

روز سوم وقتی از سر کار اومد گلدونو برداشت

یه سینی با چاقو برداشت

شروع کرد به قاچ کردن گلدون

اونجا بود که ما تازه فهمیدیم آناناس چیه!
دیدگاه ها (۳)

دست هایی که میسازند مقدسترند از لب هایی که دعا میخوانند(کورو...

ه سلامتی تمام کسانی که مهندسی را درک کردند، به سلامتی تمام ک...

طوطی خوشتیپ

روزتون پــــــــــر از معــــــــــجزه های الهی

چند پارتی جیمین پارت ۵

این رمان تخیلی هست واقعی نیست ---**عنوان: لرزشی که صدا رو پس...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط