اینکه نگاهی به من خسته نیفتاد بماند

اینکه نگاهی به من خسته نیفتاد... بماند
اینکه چه روزی همه ام می رود ازیاد ...بماند
تیشه بخودزدهمه ی عمروندانست چه کرده
وای چرا عشق چنین کردبه فرهاد، بماند
آمده و عطرکسی را همه جا رقص کنان ریخت
اینکه چرا دست به این فاجعه زدباد، بماند
تشنه ی باران شده بودم وخدا نیزخبرداشت
باز چرا قطره ی آبی نفرستاد بماند
ماهمگی درس زیک مکتب واستاد گرفتیم
چون به یکی یاد نداد وبه یکی داد، بماند
من که قناری شده بودم که همآواز توباشم
اینکه نخواندیم چرا چهچهه ای شاد ،بماند
گاه به سیمی دهنم بسته شدو گاه به
چسبی
اینکه چرا حرف چنین ازدهن افتاد،بماند
دست فلک چوب انارش به فلک بست دلم را
درد بسی داشت ولی خانه اش آباد بماند
دیدگاه ها (۱۱)

تو را هم عاشقم، هم بی نهایت دوستت دارم و می دانم تو میدانی ک...

مخواه حرف دلم را به این و آن بزنممخواه رنگ جدایی به داستان ب...

عاشقانه ها ی مرا زیرو رو نکنیددست از سرشعرهایم بردارید میان ...

‌فضای خانه که از خنده‌های ما گرم استچه عاشقانه نفس می‌کشم!، ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط