چندپارتی:وقتی هم پارتنرت و هم استادت بود و...pt² ادامه دا
چندپارتی:وقتی هم پارتنرت و هم استادت بود و...pt² ادامه دارد:
ادامه داد:"فکر نکن چون خودتو به استاد نزدیک میکنی، جایگاه خاصی پیشش داری."
ابرو هاشو بالا داد:"منظورت چیه؟" داسام پوزخندی زد:"خودتو نزن به اون راه..فقط دیگه نمیخوام دور و برش پیدات شه..اون با همه مهربونه دلیل نمیشه چون به توهم لبخند بزنه فکر کنی براش مهمی!"
رینا عصبی شد:"ساکت شو داسام..خودتم میدونی چرت و پرت میگی . اون اصلا بهت اهمیت نمیده اون تایپش ادمی مثل تو نیست..انقدر وقتمو هدر نده !"
داسام لبخند زد:"عزیزم از توهم بیا بیرون! من امروز قبل کلاس با آقای جانگ حرف زدم.. اگه بهت بگم که ، منو استاد قراره بعد از مدرسه یه قرار کوچیک باهم داشته باشیم چی؟ اونوقت بیخیال این تعصب الکیت میشی؟"
رینا از درون داشت میسوخت ولی نشون نمیداد..اون میدونست که داسام داره دروغ میگه و خودش دیده بود که جی هوپ ردش کرده ولی نمیتونست ثابت کنه چون رابطشون بابد پنهان میموند!
خواست جوابشو بده که...
'ظاهرا اونی که باید از توهم بیاد بیرون شما هستید خانم لی!''
ادامه دارد...
چطور شد؟
امیدوارم لذت ببرید❤️
ادامه داد:"فکر نکن چون خودتو به استاد نزدیک میکنی، جایگاه خاصی پیشش داری."
ابرو هاشو بالا داد:"منظورت چیه؟" داسام پوزخندی زد:"خودتو نزن به اون راه..فقط دیگه نمیخوام دور و برش پیدات شه..اون با همه مهربونه دلیل نمیشه چون به توهم لبخند بزنه فکر کنی براش مهمی!"
رینا عصبی شد:"ساکت شو داسام..خودتم میدونی چرت و پرت میگی . اون اصلا بهت اهمیت نمیده اون تایپش ادمی مثل تو نیست..انقدر وقتمو هدر نده !"
داسام لبخند زد:"عزیزم از توهم بیا بیرون! من امروز قبل کلاس با آقای جانگ حرف زدم.. اگه بهت بگم که ، منو استاد قراره بعد از مدرسه یه قرار کوچیک باهم داشته باشیم چی؟ اونوقت بیخیال این تعصب الکیت میشی؟"
رینا از درون داشت میسوخت ولی نشون نمیداد..اون میدونست که داسام داره دروغ میگه و خودش دیده بود که جی هوپ ردش کرده ولی نمیتونست ثابت کنه چون رابطشون بابد پنهان میموند!
خواست جوابشو بده که...
'ظاهرا اونی که باید از توهم بیاد بیرون شما هستید خانم لی!''
ادامه دارد...
چطور شد؟
امیدوارم لذت ببرید❤️
ادامه داد:"فکر نکن چون خودتو به استاد نزدیک میکنی، جایگاه خاصی پیشش داری."
ابرو هاشو بالا داد:"منظورت چیه؟" داسام پوزخندی زد:"خودتو نزن به اون راه..فقط دیگه نمیخوام دور و برش پیدات شه..اون با همه مهربونه دلیل نمیشه چون به توهم لبخند بزنه فکر کنی براش مهمی!"
رینا عصبی شد:"ساکت شو داسام..خودتم میدونی چرت و پرت میگی . اون اصلا بهت اهمیت نمیده اون تایپش ادمی مثل تو نیست..انقدر وقتمو هدر نده !"
داسام لبخند زد:"عزیزم از توهم بیا بیرون! من امروز قبل کلاس با آقای جانگ حرف زدم.. اگه بهت بگم که ، منو استاد قراره بعد از مدرسه یه قرار کوچیک باهم داشته باشیم چی؟ اونوقت بیخیال این تعصب الکیت میشی؟"
رینا از درون داشت میسوخت ولی نشون نمیداد..اون میدونست که داسام داره دروغ میگه و خودش دیده بود که جی هوپ ردش کرده ولی نمیتونست ثابت کنه چون رابطشون بابد پنهان میموند!
خواست جوابشو بده که...
'ظاهرا اونی که باید از توهم بیاد بیرون شما هستید خانم لی!''
ادامه دارد...
چطور شد؟
امیدوارم لذت ببرید❤️
ادامه داد:"فکر نکن چون خودتو به استاد نزدیک میکنی، جایگاه خاصی پیشش داری."
ابرو هاشو بالا داد:"منظورت چیه؟" داسام پوزخندی زد:"خودتو نزن به اون راه..فقط دیگه نمیخوام دور و برش پیدات شه..اون با همه مهربونه دلیل نمیشه چون به توهم لبخند بزنه فکر کنی براش مهمی!"
رینا عصبی شد:"ساکت شو داسام..خودتم میدونی چرت و پرت میگی . اون اصلا بهت اهمیت نمیده اون تایپش ادمی مثل تو نیست..انقدر وقتمو هدر نده !"
داسام لبخند زد:"عزیزم از توهم بیا بیرون! من امروز قبل کلاس با آقای جانگ حرف زدم.. اگه بهت بگم که ، منو استاد قراره بعد از مدرسه یه قرار کوچیک باهم داشته باشیم چی؟ اونوقت بیخیال این تعصب الکیت میشی؟"
رینا از درون داشت میسوخت ولی نشون نمیداد..اون میدونست که داسام داره دروغ میگه و خودش دیده بود که جی هوپ ردش کرده ولی نمیتونست ثابت کنه چون رابطشون بابد پنهان میموند!
خواست جوابشو بده که...
'ظاهرا اونی که باید از توهم بیاد بیرون شما هستید خانم لی!''
ادامه دارد...
چطور شد؟
امیدوارم لذت ببرید❤️
- ۲.۷k
- ۰۵ شهریور ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۹)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط