پارت سوم

پارت سوم
تهیونگ از خواب بیدار شد
چه خواب مزخرفی دیده بود
دیروز اصلا روز خوبی براش نبود
ولی امروز یه حس عجیبی داشت
انگار که تازه بدنیا اومده بود
پوست بدنش گرم بود و موهای سیاه فرش به خاطر بادی که از طرف پنجره میومد تکون میخورد
یادش اومد باید بره ا/ت رو ببینه
نامزد ورزشکارش رو....
*
ا/ت برای آخرین بار لگد محکمی به کیسه بکس زد و کنار کشید
انقدر تشنه بود که بزاغ توی دهنش جمع شده بود
قمقمه ی آب بزرگش رو برداشت و تا آخرین قطره اش خورد!
قمقمه رو توی کولش انداخت و لباساش رو پوشید
تا یه ساعت دیگه باید نامزدش رو می دید
اون یکی از پولدار ترین آدمای شهر بود
چیزی که بیشتر ا/ت رو بهش جذب می کرد استایل خاص و مردونش و رفتار عاقلانه اش بود
امروز صبح عجیبی رو گذرونده بود
احساس تولد دوباره ای داشت
رشد بیشتر موهای سیاهش رو....
سریع رسید خونه و دوش پنج دقیقه ای گرفت
وقتی کارش تموم شد لباساش رو پوشید و منتظر تهیونگ موند
*
تهیونگ به سرعت به طرف خونه ا/ت روند
بعد از رسیدن به مقصد تک زنگی بهش زد به معنی اینکه من این پائین منتظرتم
اون امروز احساسای عجیبی داشت
خوشحال بود از اینکه پولداره در حالی که قبلا هم یه مرد پولدار بوده!
از همون بچگی تا الان
یه سری چیزها انگار براش جدید بودن
ا/ت بالاخره خودشو سریع رسوند به ماشین و داخلش نشست
-سلام....
-تو موهات بلند بود؟
ا/ت با حرف تهیونگ متعجب گفت:
-من که همیشه موهام بلند بوده!😐
-عام نه منظورم اینه که..‌‌موهات خیلی خوشگلن!
-تو هم خیلی دستات خفن و ددیه!
-تازه فهمیدی؟/:
-ام.‌‌‌..یه جوراییی
هر دو تو ذهنشون گفتن:
-خدایا چرا اینطوری می کنم! انگار صد ساله ندیدمش!
تهیونگ:میگم....بریم اون کافه ای که گفتم جدید باز کردن؟
-آره بریم همونجا

ا/ت اسلاید دوم
دیدگاه ها (۴)

پارت چهارم-تهیونگ...ما سه ساله با همیم-سه ساااااال؟-چرا داد ...

پارت پنجمروز عروسی همه اومده بودناز کارکنای شرکت تهیونگ بگیر...

پارت دوماین بار جیهو رو تنها گیر آورده بود-فقط به خاطر یه ما...

پارت اولاین داستان راجب دو روحهدو روحی که با زندگی سخت و مشک...

پارت ۹

پارت ۱۶: عمو های من مافیان

پارت :معرفی فیک عمو های من مافیان

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط