بهار آرزوهایم، میان باغ دل افتاد

بهار آرزوهایم، میان باغ دل افتاد
صدا میزد به رسوائی،من و دل مانده ایم و تو

دگر انگار با یادت، میان جمع تنهایم
امان از دردِ تنهایی،من و دل مانده ایم وتو

بیابان غریبی شد، زهجرانت گلستان ها
به جزگلهای صحرایی،من و دل مانده ایم و تو

ترک های کویرِدل، نشسته روی پیشانی
عجب تقدیر غوغایی، من و دل مانده ایم و تو.....
دیدگاه ها (۲)

آدمی در عسرت این لیالی سرد جز تماشای زوال خویش چه دارد؟ما در...

.....عجب بن بست زیبایی،من و دل مانده ایم و توشده امشب تماشائ...

عجب بن بست زیبایی،من و دل مانده ایم و توشده امشب تماشائی،من ...

سفر به خیر گل من! که می روی با بادز دیده می روی اما نمی روی ...

رفته‌ای ای مرد و بعد از رفتن تو مانده استبر دل ما خاطرات آن ...

...بیا با سوز جان سازی بزن با تار دل ای یاربرایت شعر می‌گویم...

من برای چمدان گل سرخدر سحرگاه صدایی که به پرچین خدا نزدیک اس...

مدتی هست که حیرانم و تدبیری نیستعاشق بی سر و سامانم و تدبیری...

#السلام_علیک_ایّتهاالصّدیقه_الشّهیده_یا_فاطمه_الزهراشکوه خلق...

سحر بود و غم و دردسحر بود و صدای نفس خسته ی یک مردکه آرام در...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط