My professor

My professor
Chapter:2
Part:113

جونگ‌کوک:من رفتم...چون اگر می موندم،ممکن بود تو رو هم همراه خودم به قعر جهنم ببرم

نگاهش کردم

هیزل:خیلی خودخواهی جئون جونگ‌کوک!

جونگ‌کوک:به من بگو خودخواه...بگو عوضی...اصلا هر چی میخوای بگو...موندن تو پیش من بعد از اون همه اتفاق فقط باعث میشد بیشتر آسیب ببینی

هیزل:فکر می‌کنی آسیب ندیدم؟ ترک کردن من بدون گفتن چیزی بدترین آسیبی بود که تا به حال بهم زدی

جونگ‌کوک:رفتم تا همه چیز رو سر و سامون بدم و برگردم....تو اون وضعیت نگه داشتن تو پیش من افتضاح بود...برادرت تا یه قدمی برای دستگیر کردن من اومد...همه دشمنام دست به یکی کرده بودن...اگر اونجا می‌بودی از تو به عنوان قربانی استفاده میکردن،من نمیتونم ببینم گل قشنگم پژمرده میشه و من هیچ کاری نمیتونم بکنم

هیزل:اگر قرار بود برگردی..چرا گفتی که مردی،تا قبل از این خبر امید داشتم که برمی‌گردی ولی بعدش همه ی امیدم از بین رفت

جونگ‌کوک: تونی مونتانا مرد...من تونی مونتانا رو کشتم،هیچوقت هیچکس بهت نگفت جونگ‌کوک مرده

چند ثانیه فقط نگاهش کردم

هیزل:این حرفت...یعنی چی؟

نفس عمیقی کشید

جونگ‌کوک:این یعنی شخصی به اسم تونی مونتانا و باندش دیگه وجود نداره...

جونگ کوک:اولش رفتم تا اینکه دیگه ضرری بهت نرسونم و زندگی آرومی داشته باشی...اما بعد از چند ماه نتونستم دوریتو تحمل کنم...پس تصمیم گرفتم خودمو تغییر بدم و برگردم پیشت...

با بغض لب زدم:

هیزل:چرا فقط بهم نگفتی؟....چرا نگفتی بر میگردی...توی تمام این سه سال خود واقعیمو لا به لای این همه استرس و آشوب گم کردم...و همش بخاطر این بود که...تنهایی باید از پس هر چیزی بر میومدم....سه سال هر کاری که کردم تنها بودم...وقتی میخواستم برم سرکار هیچکس نبود باهام خداحافظی کنه...وقتی غذا میخورم از گلوم پایین نمی‌رفت.....شبا وقتی می‌خوابیدم کابوس میدیدم و بعدش هیچکس خونه نبود که باعث بشه کمی حالم خوب بشه....شبای سال نو همیشه بیمارستان بودم،چون هیچکس تو خونه منتظرم نبود...و همه ی اینا برای این بود که تنها بودم

بغض توی گلوم رو قورت دادم و ادامه دادم:

هیزل:نه برادرم پیشم بود...نه تو و نه خانواده ای داشتم که بهم امید بدن

ادامه دارد...
لایک فراموش نشه🍥

#رمان #فیک #فیکشن
دیدگاه ها (۱۲)

My professorChapter:2Part:114یهو مچ دستمو کشید و صورتم محکم ...

My professorChapter:2Part:115نفسای آشنا و گرمش مثل جریان ملا...

My professorChapter: 2Part: 112کمی ازش فاصله گرفتم و مشت‌های...

My professorChapter:2Part:111با شنیدن این صدا...قلبم شروع به...

My professor Chapter:2Part:53جئون پاکتی از جیبش خارج کرد و ت...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط