#اربـاب‌‌سـنگدل

#اربـاب‌‌سـنگدل
#پارت_30
·
·
·
کوک خندش گرفت از این کارای ا/ت . نمیدونست الان ا/ت دقیقاً چشه ، ولی از این لحظه لذت می‌برد.!

صورتشو چرخوند یه طرف دیگه و گفت : " بیا نگاه نمی‌کنم . "

کوک همینطور صورتشو رو کرده بود اونطرف و به نقطه‌ای نامعلوم خیره بود
که ا/ت توجهش رفت سمت گوشیش..
به پیامی که روی صفحه خودنمایی می‌کرد .

گوشیو برداشت و به پیام خیره نگاه کرد . بعد با صدایی ضعیف گفت : " ک‍...کوک.. "

کوک : " هاا "

ا.ت : " اینو نگاه کن.. "

کوک : " مگه خودت نگفتی نگاه نکن! "

ا.ت : " یااا میگم اینو ببین!! "

که کوک باشه‌ای گفت و برگشت سمت ا/ت .
/.ت پیام رو نشونش داد .

پیام : [ سلام خوبی دخترم؟ حتماً میگی من کیم؟ من پدرتم.. ببخشید دوباره مزاحمت شدم . میدونم...میدونم شوهرت گفت دیگه حرف نزنیم ، ولی دلتنگی نمیزاره.! میخوام ببینمت لطفاً ]

ا/ت لبخندی تلخ روی لبش نشست و گفت : " این پدر من نیست . اون مردِ سنگدل رو میشناسم . اینطور با من حرف نمیزنه.. هیچ وقت! "

که کوک با پوزخندی گفت : " ولی من خوب میدونم که کیه . "

گوشیو از دست ا/ت گرفت و پیامی بنویسه که ا/ت گفت : " لطفاً کوک.... هرچی هست ، کشش نده.. اگه میگی می‌شناسیش که کیه ، اینم باید بدونی که حتماً اونقدری باهوش هست که گول نقشه‌ای رو نخوره.! "

کوک : " هومم.. ما هم تظاهر می‌کنیم و فک می‌کنیم این پدرته . "

کوک پیام رو نوشت و ارسال کرد .

پیام : [ حدس بزن من کیم؟ شوهرش ؛ یه بار دیگه پیام بدی ، دستات رو می‌شکنم! ]

گوشی ا/ت رو بهش داد و گفت : " اگه دوباره کسی اینطور پیام داد ، تو هم تظاهر کن که فک می‌کنی پدرته تا بخواد قرار بزاره باشه؟؟ "

ا/ت سرشو تکون داد و بلند شد و گفت : " من میرم بخوابم.. "

کوک با دستش اشاره‌ای کرد که باشه برو
و خودشم رفت بخوابه .



فردا صبحش >>

کوک و تهیونگ و جیمین ، امروز می‌خواستن برن دنبال هه‌جو که ایندفعه کارشو تموم کنن .

داشتن صبحونه میخوردن..

جیمین با لبخندی گفت : " ببینم زن داداش کی میتونی بری و جنسیت بچه رو بفهمی؟! "

ا‌/ت لبخندی زد و تا خواست چیزی بگه....

کوک : " نیازی به این کار نیست . "

جیمین با چهره‌ای خنثی بهش نگاه کرد .

جیمین : " .... ولش کن اصلاً.. خبب... حالا چطور می‌خوایم بهش حمله کنیم؟؟ "

تهیونگ : " خبب.... جاش رو می‌دونیم ایندفعه سادگی کرد جاش رو به‌خوبی می‌دونیم.! "

جیمین : " خب اینکه ایندفعه جاش به این سادگی لو رفت عجیبه.. "
·
·
·
خمارییی تا پارت بعدییی…🩶🔗
دیدگاه ها (۷)

ادیت خودم از زندگیم :)

واقعا دنیای عجیبه.....:)

#اربـاب‌‌سـنگدل#پارت_29···از زبان نویسنده >>کوک شاکی گفت : "...

سناریو از تهکوک ❤️😈

#اربـاب‌‌سـنگدل#پارت_27···ا/ت ، گیج گفت : " خب مگه چیه! "کوک...

#اربـاب‌‌سـنگدل#پارت_25···آروم دستش لغزید روی شکمش و گفت : "...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط