ازحرف خسته ام

ازحرف خسته ام
کلماتم مزخرفند
باچند چسب زخم دهان مرا ببند
بگذارجیغ توی گلویم بماندو
بگذار بیصدا شود این گریه ی بلند
ازخم باز زندگی ام چند تا کلاغ
با بادها حروف مرا پخش میکنند
این شعر را بگیر و چیزی نگو عزیز!
این شعر را بخوان و به اندوه من بخند
دیدگاه ها (۱)

رضا فلاح شاعر بجنوردی

حدیث حیدربیگی شاعر ایلامی

خیلی سخته با بغـــــــــــض بنویسی با خنــــــــــــده بخوان...

«قهرِ حَد: ترازِ خونینِ بهرام محمدی با مافیایِ غارتگر»۱۱. خد...

«قهرِ حَد: ترازِ خونینِ بهرام محمدی با مافیایِ غارتگر»۱۱. خد...

«قهرِ حَد: ترازِ خونینِ بهرام محمدی با مافیایِ غارتگر»۱۰. خد...

عشق آن است که یوسف بخورد شلّاقیدرد تا مغزِ سر و جانِ زلیخا ب...

NOT LOUD ENOUGH🛐𝐍𝐞𝐰 𝐩𝐨𝐬𝐭.𖥔 ݁ ˖🩷✦با لایک و کامنت هاتون خوشحال...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط