کاش می‌شد بنویسم بزنم بر در باغ

کاش می‌شد بنویسم بزنم بر در باغ
که من از این‌همه دیوار بدم می‌آید

دوست دارم به ملاقات سپیدار روم
ولی از مرد تبردار بدم می‌آید

ای صبا! بگذر و بر مرد تبردار بگو
که من از کار تو بسیار بدم می‌آید

عمق تنهایی احساس مرا دریابید
دارد از آینه انگار بدم می‌آید

آه، ای گرمی دستان زمستانی من
بی‌تو از کوچه و بازار بدم می‌آید

لحظه‌ها مثل ردیف غزلم تکراریست
آری از این‌همه تکرار بدم می‌آید..
دیدگاه ها (۱)

با لب نمناک لبت را به هوس می بوسماز همین لحظه و تا قطع نفس م...

و‌ ذکرتُ عیناک،فبکیتُ مِن شِدِت الحنینچشمانش را به یاد آوردم...

شاملو می‌گوید:بترس از او که سکوت کردوقتی دلش را شکستی...او ت...

واسه داد و فریاد زدن حتما نباید دهنتو باز کنی، با چشماتم میت...

𝗕𝗿𝗼𝗸𝗲𝗻 𝗣𝗼𝗶𝗻𝘁𝗲 {پوانِ شکسته}𝗣𝗮𝗿𝘁 𝟴𝟵[ویو ا.ت]دو روز بود که اون...

LOOKING FOR YOU PART : ²³۱۵ جولای ۲۰۲۶امروز شیفت جونگکوک زو...

چند اشاره به کر و کورهای روزگار ...از دختر سردار ، زینب سلیم...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط