امروز

امروز
بوسه ی جوانه ای را
روی ساقه ی غمگین زمستان دیدم
دلم آرام شد
مثل درختی که باد،
راز دلش را برایش فاش کرده است

امروز دلم خواست شماره ی بهار را بگیرم
سلام کنم
حالش را بپرسم
و بگویم کی از راه خواهی رسید
میخواهم کوچه را آب و جارو کنم...

امروز دلم خواست لبخند بزنم
دلخوش باشم به صدای غلغل سماور
دلخوش باشم به سلام مادر
دلخوش باشم به عطر گرم چای
امروز دلم خواست برای غم کاری کنم
بگویم خبر داری فردا شادی از راه خواهد رسید؟
دیدگاه ها (۱)

قدر همو بدونید:)

زندگیتون سرشار از نگاه خدا....

ص ۶۵ ان شب پریسا از زندگی شخصی خودش گفت از ترسها از امیدها ا...

My professor Part 76دور و برمو متعجب نگاه کردم و وقتی دیدم ه...

#نسل_حسینی_در_خانه‌های_حسینی(7)سلام ملت امام حسین علیه السلا...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط