part ۴۰

part ۴۰

جونگکوک« خوب بیا از این طرف آهان رسدیم»

& وایی اینا خیلی زیادن

جونگکوک« میبینی چه خوش رنگن»

& اوهم خیلی

جونگکوک خم شد یه گل یاسی رنگ رو چید و قایم کرد پشتش، آلینا هم که دید یه چیزی قایم کرده کنجکاو شد.

& داداش چی قایم کردی پشتت؟

جونگکوک گل رو از پشتش در آورد و زانو زد تا هم قد آلینا بشه و گل رو گذاشت تو موهاش، آلینا حسابی ذوق کرد و یکمم خجالت کشید.

& داداش

جونگکوک« جونم »

& ممنون

جونگکوک« میگما میدونستی اینجا هم یه برکه کوچیک داره؟»

& نه.....کجا؟

جونگکوک« بیا این پشته»

& چه باحاله....اینا برکه مصنوعین؟

جونگکوک« آره تو از کجا میدونی»

& توی یه کتاب خونده بودم

جونگکوک« عوو تو خیلی باهوشی....راستی نامجون هیونگ یه لاکپشت کوچولو هم اینجا داره»

& کجاست؟

جونگکوک« صبر کن ببینم آهان پیداش کردم بیا بیرون کوچولو»

جونگکوک میخواست با دستش لاکپشت رو بیاره بیرون ولی آلینا دستشو گرفت و مانعش شد.

&نه

جونگکوک« چرا؟»

& اون طوری میترسه میره تو لاکش باید آروم بیاریش بیرون.

آلینا یکم اطراف رو نگاه کرد و بالاخره توی قفسه یه بسته کاهو پیدا کرد رفت سمتش و یه برگ جدا کرد و برگشت سمت برکه نشست روی لبش و کاهو رو گرفت نزدیک آب و کاملا صبورانه منتظر موند تا لاکپشت بیاد بیرون.

جونگکوک« پس اینطوری درسته»

& آره الان یکم بعد میاد

همونطور که آلینا گفت یکم بعد لاکپشت خودش اومد روی آب و شروع کرد به خوردن کاهو، آلینا هم از فرصت استفاده کرد و شروع کرد آروم پشتش رو ناز کرد، جونگکوک تعجب کرده بود از اینهمه آروم و صبور بودنش و فهمید با حیوونا هم مهربونه.

جونگکوک«میدونستی خیلی مهربونی؟»

& من؟

جونگکوک« اوهم »

& تاحالا کسی نگفته بود.....مرسی

جونگکوک« خوب دیگه بریم بقیه جاهارو ببینیم؟»

& بریم

خونه//

جین« یعنی بنظرتون دارن چیکار میکنن؟»

تهیونگ« بنظر من که داره بهشون خوش میگذره آخه این دو نفر خیلی زود بهم نزدیک شدن و صمیمی شدن»

جیهوپ« آره خیلی رابطشون قشنگه»

پسرا مشغول حرف زدن بودم که یهو گوشی نامجون زنگ خورد و نامجون وقتی نگاه کرد که ببینه کیه در کمال تعجب دید که باباشون بهش زنگ زده براش خیلی عجیب بود چونکه کم پیش میومد بهشون زنگ بزنه.

نامجون« پسرا باباعه»

همه یهو ساکت شدن

یونگی« کی؟»

نامجون« بابا داره زنگ میزنه»

جیمین« چطور شده که اون زنگ زده»

جین« نامجون زود باش جواب بده تا قژع نشده»

نامجون تلفن رو جواب داد و گذاشت رو اسپیکر.

ادامه دارد..‌.
دیدگاه ها (۱۲)

part 39بعد از صبحانه//بعد از صبحونه همه نشسته بودن تو سالن و...

part 38صبح//پسرا از صبح زود بیدار شده بودن و صبحونه رو آماده...

part 18تهیونگ«بنظر من که عالی میزنه»با حرفش آلینا از ذوق لبخ...

part 17جونگکوک همونطور که دست آلینا رو گرفته بود وارد استودی...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط