مزرعه که درو شد,کلاغ هم رفت؛ بيچاره مترسک احساسش را به کس

مزرعه که درو شد,کلاغ هم رفت؛ بيچاره مترسک احساسش را به کسي سپرده بود که براي نيازش تنهايي اش را پر کرده بود...
دیدگاه ها (۱)

یه پروانه ی خوشگل اومد نشست رو دستم

🔘 داستان کوتاهبلدرچینی در مزرعۀ گندم لانه ساخته بود.او همیشه...

هروقت کسی شما را اذیت کرد....

#حکایت_قدیمی عقابی بر بچه گوسفند حمله آورد و او را به چنگال ...

#رمان#تهیونگ#جادویی🖤 گردنبند آرزوهاپارت چهارم | پیام مرموزا....

نیکزاد افرسی نیا هرسین تنهایی انسان

می‌گویند بعضی از آدم‌ها به دنیا می‌آیند تا به تاریکیِ جهان، ...

آقا بـیا که بی‌تو به دل‌ها قـرار نیست       🥲     دردی بزرگت...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط