باران

باران

میراث خانوادگی ما بود

.

.

کوچک که بودم …

از سقف خانه ی ما میچکید

بزرگ که شدم
.
.
.
از  چشمانم
دیدگاه ها (۸)

کودک بودمبام خانه‌مان به آسمان نزدیک بودکم مانده بود دستم به...

بچه بودم فکر میکردم بدترین تکلیف دنیا ریاضیه، تا اینکه بزرگ ...

وقتی بچه بودم از روح می‌ترسیدموقتی بزرگ شدم فهمیدم آدما ترسن...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط