کیفیت خیلی بد
کیفیت خیلی بد ؟
درخواستی تایجو
ویو تایجو
امروز هم میخواستم برم کلیسا ولی یه حس عجیبی داشتم انگار امروز با همیشه فرق داره
جلوی در کلیسا وایسادم و خیلی آروم در رو باز کردم و دیدم یه دختره اونجاس عجیب بود با نوری که از بیرون کلیسا روی موهای طلاییش و پوست سفیدش میزد( صبح میرن کلیسا دیگه ؟)شبیه فرشته ها میشد
بهش خیره شده بودم که خیلی اروم سرش رو به طرفم چرخوند یهو یه حس عجیبی کل وجودم رو گرفت
ا/ت : مشکلی پیش اومده ؟
تایجو : .....ها؟....نه
و رفتن دعا کنن 😂( دعا نه نماز🤣 )
بعد از یکی دو دقیقه
تایجو با چشم های بسته : فکر کنم مدت زیادی هست اینجایی
ا/ت با چشم های بسته : نسبتا
تایجو : اهل اینجا نیستی نه ؟
ا/ت یکی از چشماش رو باز میکنه
ا/ت : آره چطور
تایجو خنده ای میکنه و کلا چشماش رو باز میکنه ( خیلی رو چشم حساسم -_-)
تایجو : چند بار دیگه بیای میفهمی
ا/ت : ......باشه...فعلا بای بای
تایجو : ........
و ا/ت میره روز بعدش داشت سمت کلیسا میرفت ( شاید یکم جای کلیسا تغییر کرده باشه 😅) که یکی یه چیزی گفت
؟؟؟ : کجا با این عجله ؟
؟؟؟: اصلا جنابعالی کی باشند که همینطوری سرش رو بندازه بیاد اینجا
ا/ت : اه یه مشت دیگه از این موادیا
؟؟؟ : هوی چی گفتی ؟
ا/ت : همون که شنیدی !
میریزن سر ا/ت و ا/ت هم چند تاشون رو ناکار میکنه ولی یکی شون دستای ا/ت رو میگیره دیگه اره
؟؟؟ : خب خانم پرو ! الان که بری پیش رئیس تکلیفت مشخص میشه ( خنده)
ویو ا/ت
لعنتییییییی از همشون بدم میاددددد
اه همون یاروع که خیلی جیگر بود 😅داشت میبردم یه جایی که نمیدونم کجا
رسیدیم به یه در بازش کرد ( خیلی مهمه) و با همون جیگر اون روز روبه رو شدم و دهنم وا موند
ا/ت : تووووووو رئیس اینییییییی؟؟؟؟؟؟
تایجو : اولا تایجو _سان دوما مگه یادت نیست اون روز چی بهت گفتم ؟
ا/ت : اه ....باشه حالا بگو ولم کنهههههه
تایجو: کوکونوی (عه اولین باری که اسمش کامل نوشتم ) ولی کن! سریع
کوکو : ولی رئی........
تایجو : گفتم ولش کن !
تایجو رفت جلو و دستش رو گزاشت پشت ا/ت و کشید سمت خودش
کوکو و ا/ت هم فکشون افتاد رو زمین
کوکو : ها؟
تایجو: از الان به بعد ا/ت هرجا که بخواد میتونه بره ولی با اجازه من !
کوکو: چیییییی ؟
ا/ت هم از زایع شدن کوکو خنده شیطانی ای کرد
کوکو : نخنددددددد💢
ا/ت : تایجو از اون یارو بدم میادددد
با لحن کیوتی گفتن
تایجو: کوکونوی هاجیمه !
کوکو : یا گاد پول کمک !
تایجو : بهتر همین الان خودت بری تا از یه راه دیگه وارد نشدم !
ا/ت : خنده شیطانی
کوکو رفت
تایجو: ام خب .....راست......میدونم فقط یه بار هم رو دیدیم.......ولی .....من...از همون اول ....ع...عاش...
ا/ت : اگر منظورت اونه ....خب حست دو طرفه هست !
تایجو هم خ خوشحال میشه لب هاش رو رو لب های ا/ت میزارههههه
تماممممم
وانشات ما به سر رسید کوکو به اینوپی نرسیددددددد لیلیلیلیلیلیلی
درخواستی تایجو
ویو تایجو
امروز هم میخواستم برم کلیسا ولی یه حس عجیبی داشتم انگار امروز با همیشه فرق داره
جلوی در کلیسا وایسادم و خیلی آروم در رو باز کردم و دیدم یه دختره اونجاس عجیب بود با نوری که از بیرون کلیسا روی موهای طلاییش و پوست سفیدش میزد( صبح میرن کلیسا دیگه ؟)شبیه فرشته ها میشد
بهش خیره شده بودم که خیلی اروم سرش رو به طرفم چرخوند یهو یه حس عجیبی کل وجودم رو گرفت
ا/ت : مشکلی پیش اومده ؟
تایجو : .....ها؟....نه
و رفتن دعا کنن 😂( دعا نه نماز🤣 )
بعد از یکی دو دقیقه
تایجو با چشم های بسته : فکر کنم مدت زیادی هست اینجایی
ا/ت با چشم های بسته : نسبتا
تایجو : اهل اینجا نیستی نه ؟
ا/ت یکی از چشماش رو باز میکنه
ا/ت : آره چطور
تایجو خنده ای میکنه و کلا چشماش رو باز میکنه ( خیلی رو چشم حساسم -_-)
تایجو : چند بار دیگه بیای میفهمی
ا/ت : ......باشه...فعلا بای بای
تایجو : ........
و ا/ت میره روز بعدش داشت سمت کلیسا میرفت ( شاید یکم جای کلیسا تغییر کرده باشه 😅) که یکی یه چیزی گفت
؟؟؟ : کجا با این عجله ؟
؟؟؟: اصلا جنابعالی کی باشند که همینطوری سرش رو بندازه بیاد اینجا
ا/ت : اه یه مشت دیگه از این موادیا
؟؟؟ : هوی چی گفتی ؟
ا/ت : همون که شنیدی !
میریزن سر ا/ت و ا/ت هم چند تاشون رو ناکار میکنه ولی یکی شون دستای ا/ت رو میگیره دیگه اره
؟؟؟ : خب خانم پرو ! الان که بری پیش رئیس تکلیفت مشخص میشه ( خنده)
ویو ا/ت
لعنتییییییی از همشون بدم میاددددد
اه همون یاروع که خیلی جیگر بود 😅داشت میبردم یه جایی که نمیدونم کجا
رسیدیم به یه در بازش کرد ( خیلی مهمه) و با همون جیگر اون روز روبه رو شدم و دهنم وا موند
ا/ت : تووووووو رئیس اینییییییی؟؟؟؟؟؟
تایجو : اولا تایجو _سان دوما مگه یادت نیست اون روز چی بهت گفتم ؟
ا/ت : اه ....باشه حالا بگو ولم کنهههههه
تایجو: کوکونوی (عه اولین باری که اسمش کامل نوشتم ) ولی کن! سریع
کوکو : ولی رئی........
تایجو : گفتم ولش کن !
تایجو رفت جلو و دستش رو گزاشت پشت ا/ت و کشید سمت خودش
کوکو و ا/ت هم فکشون افتاد رو زمین
کوکو : ها؟
تایجو: از الان به بعد ا/ت هرجا که بخواد میتونه بره ولی با اجازه من !
کوکو: چیییییی ؟
ا/ت هم از زایع شدن کوکو خنده شیطانی ای کرد
کوکو : نخنددددددد💢
ا/ت : تایجو از اون یارو بدم میادددد
با لحن کیوتی گفتن
تایجو: کوکونوی هاجیمه !
کوکو : یا گاد پول کمک !
تایجو : بهتر همین الان خودت بری تا از یه راه دیگه وارد نشدم !
ا/ت : خنده شیطانی
کوکو رفت
تایجو: ام خب .....راست......میدونم فقط یه بار هم رو دیدیم.......ولی .....من...از همون اول ....ع...عاش...
ا/ت : اگر منظورت اونه ....خب حست دو طرفه هست !
تایجو هم خ خوشحال میشه لب هاش رو رو لب های ا/ت میزارههههه
تماممممم
وانشات ما به سر رسید کوکو به اینوپی نرسیددددددد لیلیلیلیلیلیلی
- ۱.۴k
- ۲۰ اردیبهشت ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۱۱)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط