روزنوشت۱۱

روزنوشت۱۱

سلام،میترسم!(نخندین باوتوضیح میدم،البته میدونم حالاکسیم نخندیدولی بازمن گفتم دیگه:-) ازخون دادن میترسم،ولی بایدآزمایش خون بدم،میدونم یکم زشته یهدختر چادری اونم تو۱۸سالگی ازاین چیزابترسه،اما...
چندوقت پیش رفتم پیش یه دکتری که توبچگیم زیادی مستفیضم کرده بود!(اصلاتامنومیدیدیادآمپولاش میوفتاد!)بعدداشت ازشیرین کاریام موقع آمپول تعریف میکرد واسه آجی بزرگم!گف عارفه ازآمپول میترسیدهروقتم می آوردنش گلوش چرک کرده بود گفت وقتی منومیدیده یاده خودش می افتاده!

پ.ن:میگفت بخاطرترس هیچ وقت نزده تازمانی که باشوهرش برای آزمایش خون قبل ازازدواج رفتن تورودروایسی بااون دیگه مجبورمیشه تحمل کنه...همدیگه رومسخره نکنیم...خدایارتون
دیدگاه ها (۸)

♨️یک منبع امنیتی اظهارنظر مبنی بر «ورود گروه‌های مسلح به کشو...

♨️حزب‌الله لبنان: اخراج آمریکا از عراق، آغازی بر پایان حضور ...

♨️از اقدام نکردن در جریان اعتراضات ایران پشیمان نیستم خبرنگا...

♨️ترامپ وعده کنترل تورم داد ترامپ:🔹هزینه‌ها به‌شدت کاهش یافت...

♨️سخنگوی نیروهای مسلح یمن، یحیی السریع:🔹در ۲۴ ساعت گذشته، نی...

♨️ولادیمیر پوتین، رئیس‌جمهور روسیه، درباره ایران:🔹«تمام جهان...

♨️پوتین: ترور لاریجانی اشتباهی بزرگی بود🔹 ترور علی لاریجانی،...

۱۳. مدیرِ بی‌کفایت، مصونیتِ آهنین ندارد؛ تراز، حسابِ خسارت ر...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط