پارت
پارت۴
ویوهیونجینبعدتنبیهفیلیکس
فیکسوبردمحموموقتیمیخاستم
بدنشوبشورمهیگریهمیکردودستموپسمیزددیگهداشتمعصبیمیشدمموهاشوازپشتکشیدموگفتم
هیونجین:کوچولویهباردیگهدستمنوپسبزنیشلاقمیخوریفهمیدیفیلیکس:ب.....هق...بله...هق...ارباب..هق(گریهخیلیشدید)
ویوخودم
هیونجینخیلیازاینحرففیلیکسعصبانیشدوباحرصولیارومگفتههیونجین:صدباربهتگفتمبهمن
نگوارباببگوددی
فیلیکسباگریهسرشوانداختپایینوگفت
فیلیکس:چشمددی
ویوهان
هان:منهرزهنیستم
مینهو:باشهکوچولو
باورمنمیشهدستاموبازکردوازاتاق
رفتبیرو
ویومینهو
اونکوچولوفکرکردهواقعاولش
میکنموقتیازاوناوتاقرفتمبیرون
تقریبنهیچکیدیگهتویهبارنبود
جزکسایکهاونجاکارمیکردناثر
مستیکلنرفتهبودومنالاهوشیار
بودمبهسمتماشینمرفتموبه
دوتاازبادیگاردهاهمگفتماگههانازباراومدبیرونبرامبدزدنش
ویوهان
بعدچنددقیقهباخوشحالیبهترفدررفتموازشاومدمبیرونجونگین
روپیدانکردمباخودمگفتمحتما
رفتهتواتاقشازصاحبباراجازهگرفتمورفتمبیرونکهماهروتماشاکنم
ولیکاشنمیرفتمچون........
ویولینو
دستیارشخسیماومدتواتاقوگفت
قربانمااوردیمش
لینو:خیلهخوبببرینتواتاقمن
بزاریدشودروقفلکنیدتانتونهفرار
کنه
دستیار:بلهارباب(رفتبیرون)
بعدازچنددقیقهبهسمتاتاقمرفتمودروباکردمتادروبازکردمعروسکم
بههوشاومدوگیجوکیوتبهمنگاه
کرد
مینهو:بیدارشدیبیبی
هان:ت...ت...تو
مینهو:م...م...من
ویوراوی
هانبغزکردهبودداشتاشکمیریختکهمینهوگفت
مینهو:عزیزممنخیلیدوستدارم
میشهمالمنباشی
هان:نوموخام(باگریه)
میهو:نظرتبراممهمنیستهمین
کهخودمدوستدارمکافیهپسانقدربغزنکنتاهمینجانزدمت(عصبیتهدیدواروعربده)
هان:میشهبزاریبرم
مینهو:نهنمیشهبری
مینهو:بهجهنمخودتخوشاومدیهانجیسونگ(پوزخند)
هان:منمیخامبرم(دادوگریهشدید)
مینهو:خودتخاستیکوچولو
میهوبهسمتهانرفتلباساشرو
تویهتنشپارهکردلباسایهخودشم
دراوردوروهانخیمهزداینکههان
همشپسشمیزدخیلیعصبیش
میکرد
ویوهیونجینبعدتنبیهفیلیکس
فیکسوبردمحموموقتیمیخاستم
بدنشوبشورمهیگریهمیکردودستموپسمیزددیگهداشتمعصبیمیشدمموهاشوازپشتکشیدموگفتم
هیونجین:کوچولویهباردیگهدستمنوپسبزنیشلاقمیخوریفهمیدیفیلیکس:ب.....هق...بله...هق...ارباب..هق(گریهخیلیشدید)
ویوخودم
هیونجینخیلیازاینحرففیلیکسعصبانیشدوباحرصولیارومگفتههیونجین:صدباربهتگفتمبهمن
نگوارباببگوددی
فیلیکسباگریهسرشوانداختپایینوگفت
فیلیکس:چشمددی
ویوهان
هان:منهرزهنیستم
مینهو:باشهکوچولو
باورمنمیشهدستاموبازکردوازاتاق
رفتبیرو
ویومینهو
اونکوچولوفکرکردهواقعاولش
میکنموقتیازاوناوتاقرفتمبیرون
تقریبنهیچکیدیگهتویهبارنبود
جزکسایکهاونجاکارمیکردناثر
مستیکلنرفتهبودومنالاهوشیار
بودمبهسمتماشینمرفتموبه
دوتاازبادیگاردهاهمگفتماگههانازباراومدبیرونبرامبدزدنش
ویوهان
بعدچنددقیقهباخوشحالیبهترفدررفتموازشاومدمبیرونجونگین
روپیدانکردمباخودمگفتمحتما
رفتهتواتاقشازصاحبباراجازهگرفتمورفتمبیرونکهماهروتماشاکنم
ولیکاشنمیرفتمچون........
ویولینو
دستیارشخسیماومدتواتاقوگفت
قربانمااوردیمش
لینو:خیلهخوبببرینتواتاقمن
بزاریدشودروقفلکنیدتانتونهفرار
کنه
دستیار:بلهارباب(رفتبیرون)
بعدازچنددقیقهبهسمتاتاقمرفتمودروباکردمتادروبازکردمعروسکم
بههوشاومدوگیجوکیوتبهمنگاه
کرد
مینهو:بیدارشدیبیبی
هان:ت...ت...تو
مینهو:م...م...من
ویوراوی
هانبغزکردهبودداشتاشکمیریختکهمینهوگفت
مینهو:عزیزممنخیلیدوستدارم
میشهمالمنباشی
هان:نوموخام(باگریه)
میهو:نظرتبراممهمنیستهمین
کهخودمدوستدارمکافیهپسانقدربغزنکنتاهمینجانزدمت(عصبیتهدیدواروعربده)
هان:میشهبزاریبرم
مینهو:نهنمیشهبری
مینهو:بهجهنمخودتخوشاومدیهانجیسونگ(پوزخند)
هان:منمیخامبرم(دادوگریهشدید)
مینهو:خودتخاستیکوچولو
میهوبهسمتهانرفتلباساشرو
تویهتنشپارهکردلباسایهخودشم
دراوردوروهانخیمهزداینکههان
همشپسشمیزدخیلیعصبیش
میکرد
- ۱.۸k
- ۲۲ شهریور ۱۴۰۴
دیدگاه ها (۳)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط