مدتهاست حالی از من نمی‌پرسی، تا مبادا بگویم که خوب نیستم،

مدتهاست حالی از من نمی‌پرسی، تا مبادا بگویم که خوب نیستم، و رفاقت مجبورت کند، تا همراه درد این دل شوی. می‌دانم برای بدحالی های من وقت نداری، اما بپرس. قول میدهم پاسخ را کوتاه کنم، و بگویم خوبم. بپرس! میخواهم فقط کمی دلم قرص شود، که هنوز مرا در خاطرت داری
دیدگاه ها (۳)

اگر خواب‌فروشی وجود داشت، هر شب خواب تو را از او میخریدم، و ...

امن بودن آدمها را، از ارتباط دستانشان با جهان میتوان دید. دس...

این منم که هرصبح دلم را به عشق و گلویم را به دوست داشتن ات ...

عشق در نزدیکی قصر

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط