پارت دوم:
پارت دوم:
داستان از دیدگاه جیمین: چند روزی بود که به عنوان طعمه به مکان های مورد نظر میرفت ولی معمولا اتفاقی نمیافتاد ، امروز چند ساعت زودتر از مکان هدف برگشت و به دونات فروشی نامادری اش جودی رفت ، مثل همیشه لارا سر صندوق بود، لارا دختر ۲۲ سالهای است که به گفته خودش ۷ ساله در سئول زندگی میکنه و ۳ ساله در دونات فروشی جودی کار میکنه ، مثل همیشه موهای آبی آسمانی اش را بافته و روی شانه چپش انداخته بود،با دیدن جیمین ،گفت:سلام جیمین چطوری ؟ جیمین گفت: سلام ممنونم ، جودی نیست؟لارا گفت: بابات نیم ساعت بعد میاد دنبالش باهم برن بیرون،مامان تو هم ۵ دقیقه قبل تو زنگ زد اینجا و گفت که اگه جیمین اومد اینجا بهت بگم اینجا بمون مامانت میاد دنبالت باهم میرین خونه کارت داره.جیمین زیر لب گفت: باشه.بعد چند ثانیه،لارا گفت: دونات شکلاتی با بستنی وانیلی تازه آوردیم مغازه ، میخوای امتحانش کنی؟جیمین عاشق دونات شکلاتی هست اگه با بستنی وانیلی هم باشه عالیه برا همین گفت: معلومه.لارا لبخندی زد و گفت:بشین الان برات میارم.همون لحظه که لارا داشت به اتاق یخچالی میرفت کسی وارد دونات فروشی شد و لارا مجبور شد برای تحویل گرفتن مشتری سر جایش وایسه،مرد اومد و پیش جیمین روی صندلی های کنار اوپن دونات فروشی نشست.
داستان از دیدگاه یونگی:لارا گفت: سلام خوش اومدین،چی میل دارین براتون بیارم،اگه خونتون میبرید بستهبندی کنم.مرد موهای بلند سیاه داشت که عقب بسته بود،کت و شلوار سرمهای با پیراهن آستین کوتاه سفید و کفش های اسپورت سفید،مرد گفت:دونات وانیلی با پودر کاکائو دارین؟لارا گفت: واقعا شرمنده ام جناب تازه تموم کردیم،اما دونات وانیلی با پودر قند داریم .مرد گفت: من دونات وانیلی با پودر کاکائو میخوام.لارا گفت: گفتم که آقا،متاسفانه تموم شده،اما دونات وانیلی با پودر قند داریم میخواین؟مرد داد زد:من دونات وانیلی با پودر کاکائو میخوام. لارا گفت: توضیح دادم که جناب. مرد دوباره همون حرف هارو با داد میگفت و لارا هربار با احترام پاسخش رو میداد،تا اینکه جیمین بلند شد و گفت:آقای محترم چرا داد و بیداد میکنید؟توضیح داد که ،تازه تموم کردن شما میتوانید با پودر قندش رو هم امتحان کنید.مرد گفت:جوجه رو باش،برام جوانمردی میکنه.جیمین عصبی شد و گفت:من جوجه نیستم،من عقلم از شما بیشتره.مرد و جیمین همینطور که باهم داشتن بحث میکردن،مامان و بابای جیمین وارد دونات فروشی شدن و جودی هم از پله ها پایین اومد ، بعد اینکه این دو نفر رو از هم جدا کردن ،دونات فروشی رو بستن همه رفتن سراغ کارشون تا فردا صبح، جیمین نمیدونست اون مرد کیه ولی حس ششمش بهش میگفت که قراره بیشتر از اینا این مرد رو ببینه.
های گایز پارت دوم 🍂
داستان از دیدگاه جیمین: چند روزی بود که به عنوان طعمه به مکان های مورد نظر میرفت ولی معمولا اتفاقی نمیافتاد ، امروز چند ساعت زودتر از مکان هدف برگشت و به دونات فروشی نامادری اش جودی رفت ، مثل همیشه لارا سر صندوق بود، لارا دختر ۲۲ سالهای است که به گفته خودش ۷ ساله در سئول زندگی میکنه و ۳ ساله در دونات فروشی جودی کار میکنه ، مثل همیشه موهای آبی آسمانی اش را بافته و روی شانه چپش انداخته بود،با دیدن جیمین ،گفت:سلام جیمین چطوری ؟ جیمین گفت: سلام ممنونم ، جودی نیست؟لارا گفت: بابات نیم ساعت بعد میاد دنبالش باهم برن بیرون،مامان تو هم ۵ دقیقه قبل تو زنگ زد اینجا و گفت که اگه جیمین اومد اینجا بهت بگم اینجا بمون مامانت میاد دنبالت باهم میرین خونه کارت داره.جیمین زیر لب گفت: باشه.بعد چند ثانیه،لارا گفت: دونات شکلاتی با بستنی وانیلی تازه آوردیم مغازه ، میخوای امتحانش کنی؟جیمین عاشق دونات شکلاتی هست اگه با بستنی وانیلی هم باشه عالیه برا همین گفت: معلومه.لارا لبخندی زد و گفت:بشین الان برات میارم.همون لحظه که لارا داشت به اتاق یخچالی میرفت کسی وارد دونات فروشی شد و لارا مجبور شد برای تحویل گرفتن مشتری سر جایش وایسه،مرد اومد و پیش جیمین روی صندلی های کنار اوپن دونات فروشی نشست.
داستان از دیدگاه یونگی:لارا گفت: سلام خوش اومدین،چی میل دارین براتون بیارم،اگه خونتون میبرید بستهبندی کنم.مرد موهای بلند سیاه داشت که عقب بسته بود،کت و شلوار سرمهای با پیراهن آستین کوتاه سفید و کفش های اسپورت سفید،مرد گفت:دونات وانیلی با پودر کاکائو دارین؟لارا گفت: واقعا شرمنده ام جناب تازه تموم کردیم،اما دونات وانیلی با پودر قند داریم .مرد گفت: من دونات وانیلی با پودر کاکائو میخوام.لارا گفت: گفتم که آقا،متاسفانه تموم شده،اما دونات وانیلی با پودر قند داریم میخواین؟مرد داد زد:من دونات وانیلی با پودر کاکائو میخوام. لارا گفت: توضیح دادم که جناب. مرد دوباره همون حرف هارو با داد میگفت و لارا هربار با احترام پاسخش رو میداد،تا اینکه جیمین بلند شد و گفت:آقای محترم چرا داد و بیداد میکنید؟توضیح داد که ،تازه تموم کردن شما میتوانید با پودر قندش رو هم امتحان کنید.مرد گفت:جوجه رو باش،برام جوانمردی میکنه.جیمین عصبی شد و گفت:من جوجه نیستم،من عقلم از شما بیشتره.مرد و جیمین همینطور که باهم داشتن بحث میکردن،مامان و بابای جیمین وارد دونات فروشی شدن و جودی هم از پله ها پایین اومد ، بعد اینکه این دو نفر رو از هم جدا کردن ،دونات فروشی رو بستن همه رفتن سراغ کارشون تا فردا صبح، جیمین نمیدونست اون مرد کیه ولی حس ششمش بهش میگفت که قراره بیشتر از اینا این مرد رو ببینه.
های گایز پارت دوم 🍂
- ۳۰۰
- ۲۹ اردیبهشت ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۲)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط