برف ها که آب شدند

برف ها که آب شدند

من می مانم و حسرت رد پای تو

شاید تا زمستانی دیگر
دیدگاه ها (۳)

وه‌ره‌ ئه‌ی هاوڕێیه‌ دڵ برینداره‌که‌م.ئه‌ی وه‌کوو من دڵشکاو ...

مروارید اشک هایی در سوگ ملوانان بی باز گشت

مادر؛ روسری ات را بردار تا ببینم، بر شبِ موهایت؛ چند ز...

دنیا را بغل گرفتیم گفتند : أمن است هیچ کاری با ما ندارد ...

#صبحجاده خاکی زندگی را بگردی، چیزی جز رد پای حسرت نمی‌بینی.....

قدر هم بدونیم یهو چشم وا می کنی می ببینی دیگه.........نیست ب...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط