بوک جدید شروع کردممم👀🙂

بوک جدید شروع کردممم👀🙂
couple: chanmin
genres: fantasy, romance, slice of life
enjoyyyy!
●●●●●●●●●●●●●●●●●●●●●

پارت اول، شروعی در ماه آگوست

صدای آلارم گوشی، مثل همیشه با خشونتی بی‌جا، سکوت صبحگاهی آپارتمان کوچیک سونگمینو شکست. سونگمین با ناله‌ای کوتاه، دستش رو از زیر پتو بیرون آورد و با چشم‌های نیمه‌باز، سعی کرد گوشی زبان بسته که بی اختیار و پشت سر هم زنگ میزد و گوش های بیچارش رو خراش می‌داد پیدا کنه، حسش دقیقا مثل این بود که شخص مریضی اول صبحی مقدار زیادی قیر داغ رو داخل گوش هات بریزه.

امروز روز بزرگی براش بود. بالاخره بعد از ماه‌ها فرستادن رزومه و مصاحبه‌های خسته‌کننده، موفق شده بود به عنوان "منشی مخصوص مدیرعامل" تو شرکت بزرگ «کریستال‌کورپ» استخدام بشه، و به همین خاطر هم چند روزی بود سر از پا نمی شناخت. شرکتی که حتی فکر کردن به محیط دفترش، دست‌های سونگمینو از استرس، کمی میلرزوند.

بعد از ی دوش کوتاه آب سرد و پوشیدن کت و شلواری که به سختی با پس انداز کردن مقدار زیادی از پول های نازنین خودش خریده بود مقابل آینه ایستاد. دستی به موهاش کشید و با دیدن انعکاس خودش تو آینه، نفس عمیقی کشید.
«فقط خونسرد باش سونگمین. تو از پسش برمیای پسر.»

مسیر مترو تا رسیدن به ساختمون شرکت، براش مثل ی سفر طولانی به ی دنیای جدید بود. ساختمانِ شیشه‌ای و عظیم شرکت، زیر نور خورشیدِ صبحگاهی می‌درخشید. سونگمین با هر قدمی که به سمت ورودی برمی‌داشت، ضربان قلبشو تو گلوش حس می‌کرد.

وارد لابی شد؛ فضایی مینیمال، سرد و بسی مجلل. به سمت میز پذیرش رفت و با صدایی که سعی می‌کرد جلوی لرزیدنش رو بگیره، خودشو به آرومی معرفی کرد. کارت شناسایی موقتشو از پذیرش گرفت و با آسانسور به سمت اتاق اختصاصی مدیرعامل که تو طبقه‌ی آخر بود، راهی شد.

تو آسانسور، سونگمین دقیقا مثل دانش آموز های خرخون دبیرستان، در حال مرور کردن تمام چیزایی بود که این چند روز توی کتاب های مختلف در رابطه با خوب به نظر رسیدن تو محیط کار خونده بود. "مؤدب باش، وقت‌شناس باش، و مهم‌تر از همه، اجازه نده استرس تو رو لو بده."


آسانسور با صدای نرمی تو طبقه‌ی آخر ایستاد. راهروی منتهی به دفتر مدیرعامل با موکت‌های تیره و تابلوهای هنری مدرن پوشیده شده بود. قلب سونگمین حالا مثل طبل می‌زد. به در بزرگ و چوبی انتهای راهرو رسید. تقه‌ای کوتاه به در زد و با شنیدن صدای بم و خش‌داری که گفت: «بیا تو»، دستگیره‌ی فلزی سرد را پایین کشید.

وارد شد. دفتر، بزرگ‌تر از چیزی بود که تصور می‌کرد؛ با پنجره‌ای سرتاسری که تموم شهرو زیر پاش به نمایش میذاشت. مردی پشت میز بود که صندلیشو رو به پنجره چرخونده بود و به سونگمین اجازه نمیداد صورتشو ببینه.
سونگمین سرشو پایین انداخت و با احترام خم شد.

«قربان، من کیم سونگمین هستم، منشی جدیدی که برای...»

صدای خنده‌ی کوتاهی حرفشو قطع کرد. صدایی که برای سونگمین، فرسنگ‌ها دورتر از این محیطِ خشک و رسمی بود؛ صدایی که پیش تر از هر چیزی براش آشنا به نظر میرسید، اما سونگمین هیچ ایده ای نداشت که شخصی که اونجا نشسته کدوم بخش از خاطرات خاک خورده ی کتابخونه ی ذهنشه.

صندلی چرخ‌دار به آرامی چرخید. کریستوفر بنگ چان، همکلاسی قد بلند استرالیایی سونگ، با همون لبخندِ گرم و همیشگی‌ش، در حالی که کت رسمی‌اش را کمی شل کرده بود، روبروش ظاهر شد. چشم‌هاش، همون چشم‌های پر از مهرِ دوران نوجوانی، حالا با برقی از شور و اشتیاق به سونگمین دوخته شده بود.

«دلم برای اون صدات تنگ شده بود، سونگمین-آه... خوش اومدی دونگسنگ کوچولوی. »

سونگمین یخ زد. دوران تکرار نشدنی و رویایی دبیرستانش، مثل یک پلک‌زدن از مقابل چشماش گذشت. میدونید چی این رو جالب تر میکنه؟ اینکه تنها دلیل رویایی بودن و شرین بودن دوران دبیرستان سونگمین به چان برمی‌گشت. چان، هیونگِ مهربونش، حالا رئیس جدیدش از آب درومده بود، چه عجیب، مگه قرار نبود این اتفاقا فقط مال تو فیلما باشه؟!
★★★★★★★★★★★★★★★

چطوره شروعش رو دوست دارین؟
دیدگاه ها (۰)

𝐍𝐚𝐦𝐞: 𝐔𝐫𝐞𝐢 (憂い)𝐂𝐨𝐮𝐩𝐥𝐞: 𝐜𝐡𝐚𝐧𝐦𝐢𝐧𝐆𝐞𝐧𝐫𝐞: 𝐫𝐨𝐦𝐚𝐧𝐜𝐞, 𝐚𝐧𝐠𝐬𝐭, 𝐟𝐚𝐧𝐭𝐚𝐬𝐲...

خب پس اثبات مثلثی که تو راهنمایی یاد گرفتم به چه دردم میخوره...

بین دو دنیا p5

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط