‏زن چادرگلی گلی،گل ریزشو سرش کردو چمدون قهوه‌ای بزرگ مستط

‏زن چادرگلی گلی،گل ریزشو سرش کردو چمدون قهوه‌ای بزرگ مستطیلیشو برداشت و گفت،من دیگه توی این خونه نمیمونم،مرد دستشو گرفت و گفت بریم،منم نمیمونم
دیدگاه ها (۲)

لعنتی من روزه‌ام با ناز و با افسونگریروزه را تا مرزِ ‌ باطل ...

عشق سبز و صورتی

⊹⊱او شب هنگام آمد⊰⊹p7همون موقع...جایی خیلی دورتر از خونه‌ی ن...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط