part 22

part 22

آلینا با تعجب به جین نگاه میکرد انگار انتظار نداشت این حرف رو ازش بشنوه.

&خوب من نباید گریه میکردم

یونگی که کم کم داشت اعصابش خورد میشد روبه آلینا چرخید و گفت:

یونگی«چرا نباید گریه کنی؟ هر کسی جای تو بود یاد دیشب میفتاد و حالش بد میشد....هر کسی این جور مواقع یه واکنشی نشون میده توم گریه کردی و ابن اصلا اشکالی نداره و مطمئن باش ما بابت این ناراحت نمیشیم.

& واقعا؟

تهیونگ« آره‌.....از این به بعد هم نمیخواد بابت این چیزا ازمون عذرخواهی کنی»

&باشه

جونگکوک یه لیوان برداشت و اونو با پارچ روی میز پر آب کرد و به آلینا داد.

جونگکوک«بیا بخور حالتو بهتر میکنه»

آلینا لیوان رو ازش گرفت،هنوزم یکم دستاش میلرزید! بعد چند جرعه لیوان رو روی میز گذاشت.

نامجون« آلینا؟»

&بله

نامجون«سردته؟.....چرا داری میلرزی»

&نه سردم نیست...نمیدونم هر وقت میترسم اینجوری میشم

جیمین«چیزی میخوای برات بیارم؟»

& نه ممنون

جیهوپ«ولی تو حتی وقتی گریه میکنی هم خوشگل میشیا»

آلینا که شکه شد از این حرفش،نتونست جلوی خودش رو بگیره و صدای خنده ای کوتاهی از گلوش در اومد.

&شما خیلی عجیبین

جیهوپ« آهان دیدی خندیدی»

ادامه دارد...
دیدگاه ها (۳)

part 21جیمین هنوز آلینا رو توی بغلش نگه داشته بود و آلینا هم...

part 20عصر//همه توی سالن نشسته بودن و باهم از موضوعات مختلف ...

p28ویو یک هفته بعد: نور صبح از پنجره‌های بزرگ عمارت داخل اتا...

part 14& اگه میشهجیمین از اینکه بالاخره یه چیزی خواست خوشحال...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط