من

من
نه آنقدر‌ دلبرم
که دل تمام شهر از صدایم بلرزد..
نه آنقدر موقر
که یادم نرود دختر ‌نباید بلند بلند بخندد..
نه آنقدر‌ فیلسوف
که راجع به کتاب های خوانده و نخوانده ام داد سخن‌ بدهم..
نه آنقدر بزرگ
که بتوانم بجای شکلات
وقتی به کافه میرویم خانمانه قهوه سفارش بدهم..
نه آنقدر سیاستمدار
ک لبخند ها و اشک هایم
به جا و به موقع سرو کله شان پیدا بشود!
من
بغض میکنم، گریه میکنم،
شیطنت میکنم، بلند بلند می خندم و لبه ی جدول راه میروم و توی کافه شکلات می خورم و زندگی را ساده میگیرم...
و خوب می دانم..
دخترهایی شبیه من، خاطره نخواهند شد.
دیدگاه ها (۸)

ســَن یاریمیــــ دون♥ سَودیمیــــ وودون ♥ ♥ ♥ اُلــَسیــَه س...

وقتی بعد مدت ها تصمیم میگیرم اشپزی کنم😊 😊

دلـــتـنـگــمـــ.....♥ ♥ ♥

من بیشتر از اینکه صبور باشم، حــســودم.به چی یا کی، خیلی مهم...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط