به چشمانت می اندیشم
به چشمانت می اندیشم
و از برای آنها می نویسم
از چشمانت که بیمارم کرد
از چشمانت که مرا از خودم دور کرده
بـــــخدا
عاقل بودم
و
سرگرم شعرهای دَرهم وَرهمم
تا آن روز که
نگاهم به چشمان تو گِره خورد
عقل و هوشم
دل و دینم
همـــــه را
باختم به یک دم نگاه تو
آخ سنـــــگدل
من چندمین نفرم؟
که آواره ی سرزمین چشمان تو هستم؟؟
دیگران را نمی دانم
امـــــا
تقدیر من با چشمان تو
به آوارگی ختم نمی شود...
و از برای آنها می نویسم
از چشمانت که بیمارم کرد
از چشمانت که مرا از خودم دور کرده
بـــــخدا
عاقل بودم
و
سرگرم شعرهای دَرهم وَرهمم
تا آن روز که
نگاهم به چشمان تو گِره خورد
عقل و هوشم
دل و دینم
همـــــه را
باختم به یک دم نگاه تو
آخ سنـــــگدل
من چندمین نفرم؟
که آواره ی سرزمین چشمان تو هستم؟؟
دیگران را نمی دانم
امـــــا
تقدیر من با چشمان تو
به آوارگی ختم نمی شود...
- ۱.۰k
- ۱۲ شهریور ۱۳۹۴
دیدگاه ها (۷)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط