یک روز صبح دستت را میگیرم

یک روز صبح دستت را میگیرم
میبرم یکجا
که دست هیچ کس به خلوتمان نرسد
آن وقت من می‌مانمُ
غزلِ لب‌هایِ تو
و یک دنیا سکووت ...
دیدگاه ها (۱)

گفتی بروحال دلم با تو خوب نیست...ای من فدای حال دلتچَشم می ر...

همه عاشق شدن را بلدنداما فقط افراد کمی هستندکه بلدند چگونه د...

اوج دیوانگی یعنی...ساعت ها خیره ماندن...به عکسی که...هرگز تو...

با خودخواهی لب هایت را می بوسممی خواهم تا ابد طعم حرف هایت م...

عشق تو به تار و پود جانم بسته است بي روي تو درهاي جهانم بسته...

هرروز به شوق تو بهانهدست خورشید می دهمتا بیدارم کند من تمامل...

کتابخانه ی عزیزم اگر روزی تمام اهالی دنیا رهایم کردند به آغو...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط