hese Khob:

hese Khob:
تو را می‌خواهم
برای پنجاه سالگی
شصت سالگی
هفتاد سالگی
تو را می‌خواهم
برای خانه‌ای که تنهاییم
تو را می‌خواهم برای چای عصرانه
تلفن‌هایی که می‌زنند و جواب نمی‌دهیم
تو را می‌خواهم برای تنهایی
تو را می‌خواهم وقتی باران است
برای راه‌پیمایی آهسته‌ی دوتایی
نیمکت‌های سراسر پارک‌های شهر
برای پنجره‌ی بسته
وقتی سرما بیداد می‌کند
تو را می‌خواهم
برای پرسه زدن‌های شب عید
نشان کردن یک جفت ماهی قرمز
تو را می‌خواهم
برای صبح
برای ظهر
برای شب
برای همه‌ی عمر

👤 نادر ابراهیمی
دیدگاه ها (۵)

عاشقی؛باید قسمتِ آدم بشه ..وقتی شد،یهو به خودت میای، میبینی؛...

:پشت ویترین مغازه کفش فروشی ایستاده بود ، قیمتها را میخواند ...

دیوانه چون طغیان کند زنجیر و زندان بشکنداز زلف لیلی ح...

کنار من خودت باش؛اگه ناراحتی، الکی نخند.اگه خوشحالی ، از دید...

فیک از یونگی(part 1)ویو یور:های من یور هستم ۲۲ سالمه و کره ب...

سیّد ما را می بخشی؟!برای تمام تهمت ها...بی معرفتی ها...حتی ت...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط