🖤 پارت ۲۰ | «مرحله دوم»

🖤 پارت ۲۰ | «مرحله دوم»

آژیر عمارت هنوز روشن بود.

لانا و تهیونگ کنار هم ایستاده بودند.

تهیونگ:

— «من یه پیشنهاد دارم.»

لانا:

— «چی؟»

— «بریم خونه.»

لانا:

— «این عمارت خونه‌مونه!»

— «پس بریم یه خونه دیگه! 😭»

همان لحظه کوک برگشت.

لانا:

— «چی شد؟»

کوک:

— «هیچی.»

تهیونگ:

— «هیچی؟! آژیر داره گوش‌هامونو می‌بره!»

کوک به مانیتور نگاه کرد.

جمله‌ی «مرحله اول شروع شد» ناپدید شده بود.

جایش فقط یک عدد مانده بود:

20

لانا:

— «یعنی چی؟»

کوک:

— «یعنی مرحله بعدی از همین پارت شروع شده.»

تهیونگ:

— «حتی شماره پارت هم گذاشته؟! 😭»

کوک:

— «این آدم زیادی به داستان علاقه داره.»

ناگهان گوشی لانا پیام دریافت کرد.

«فقط یک نفر در این عمارت راز را می‌داند.»

لانا:

— «یکی از ما؟»

کوک به تهیونگ نگاه کرد.

تهیونگ:

— «چرا همه به من نگاه می‌کنید؟!»

کوک:

— «چون تو همیشه مشکوکی.»

تهیونگ:

— «من فقط بی‌عقلم، مشکوک نیستم!»

لانا زد زیر خنده.

اما کوک هنوز به پیام خیره بود.

چون پایین پیام یک اسم نوشته شده بود:

«تهیونگ.»

تهیونگ:

— «...من؟»

کوک:

— «فکر کنم وقتشه یه سری چیزها رو برامون تعریف کنی.»

تهیونگ آب دهانش را قورت داد.

— «من؟ چی رو؟»

ادامه دارد...
دیدگاه ها (۰)

🖤 پارت ۲۱ | «راز تهیونگ»تهیونگ وسط سالن ایستاده بود.لانا و ک...

🖤 پارت ۲۲ | «مهمان ناخوانده»همه‌ی درهای عمارت قفل شده بود.کو...

🖤 پارت ۱۹ | «کسی پشت دیوار است»کوک چراغ‌قوه گوشی را روشن کرد...

🖤 پارت ۱۸ | «اتاق خالی»صدای قدم‌ها از طبقه بالا می‌آمد.کوک ج...

🖤 پارت ۲۴ | «ردپا»کوک پرونده را بست.— «هیچ‌کس از این اتاق خا...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط