در محفل خود راه مده همچو منی را

در محفل خود راه مده همچو منی را
افسرده دل افسرده کند انجمنی را

ما افسرده دلان ساکن کوی غم و دردیم
در عشق شکست خورده ولی توبه نکردیم

پاییز شد و برگ دلم رو به خزان است
افسردگیش در دل عشاق عیان است

در محفل شادان نبود جای غریبان
غم بود رفیقم بخدا عین طبیبان

افسرده دلان را تو مکن دور از این دست
آنرا که دل افسره بود دادرسی هست

بی شک همگان در گرو یار نشستیم
اما دل افسرده دلان را نشکستی
دیدگاه ها (۲)

نان پاره ز من بستان جان پاره نخواهد شدآواره عشق ما آواره نخو...

مـــن مثــل شمــا نیستم بغضــم رافریــــاد بزنم گــریــہ ڪنم...

دوری تو یک ضربهء سنگین عجیب استیک حالت بغرنج  اسفبار غریب اس...

شب سردی شده آغوش رهای تو کجاستدم عیسایی پرعطر دعای تو کجاستخ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط