میگریزی از من و احساس من

میگریزی از من و احساس من
دل شکستن هم ،گناهش پای تو

آمدی آتش زدی بر جان من
درد بی درمان گرفتن هم،دوایش پای تو

من اسیرم در میان آن دو چشم
قفل زندان را شکستن هم،سزایش پای تو

سوختم،آتش گرفتم زین سبب
آب بر آتش نهادن هم جزایش پای تو

پای رفتن هم ندارم من،از کوی دلت
پا نهادن بر دل مست و خرابم پای تو...
دیدگاه ها (۱)

میگریزی از من و احساس مندل شکستن هم ،گناهش پای توآمدی آتش زد...

ممکنش کردم،محالش پای تومیگریزی از من و احساس مندل شکستن هم ،...

دوستت دارم..چرایش پای تو،ممکنش کردم،محالش پای تومیگریزی از م...

دوستت دارم..چرایش پای تو،ممکنش کردم،محالش پای تومیگریزی از م...

دوستت دارم..چرایش پای تو،ممکنش کردم،محالش پای تومیگریزی از م...

دوستت دارم..چرایش پای تو،ممکنش کردم،محالش پای تومیگریزی از م...

دوستت دارم..چرایش پای تو، ممکنش کردم،محالش پای تو میگریزی ا...

دوستت دارم..چرایش پای تو،ممکنش کردم،محالش پای تومیگریزی از م...

دوستت دارم..چرایش پای تو،ممکنش کردم،محالش پای تومیگریزی از م...

دوستت دارم..چرایش پای تو،ممکنش کردم،محالش پای تومیگریزی از م...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط