موضوع عشق درون
موضوع: عشق درون
پارت ۲۲
با عجله صبحونمو خوردیم و رفتیم آماده شدیم چون زیاد وقت نداشتیم هر چی دم دستمون بود و پوشیدیم و فورا سوار ماشین شدیم جونگین گازشو گرفت تا رسیدیم به مطب دکتر کیم تو راه مردم و زنده شدم انقدر سرعتمون زیاد بود نزدیک بود چند دفعه تصادف کنیم خیلی خوشحالم که هنوز زنده ام آخه من واسه مردن خیلیییی جوونم
بالاخره رسیدیم و رفتیم داخل روی صندلی نشستیم(نمیگفتی ما فک میکردیم رو زمین نشستین😒)حدود ۴۵ مین گذشت دیگه داشتم کلافه میشدم که صدامون زدن رفتیم داخل
ویو جونگین
معلوم بود ا.ت خیلی استرس دارم منم دسته کمی ازش نداشتم حدود ۴۵ مین بود که نشسته بودیم ا.ت دیگه داشت کلافه میشد اینو از رفتارش فهمیدم که بالاخره صدامون زدن بلند شدیم دست همو گرفتیم(عوققققق😐😂)رفتیم داخل
دکتر کیم: سلام خانوم و آقای یانگ خوش اومدین بفرمایید بشینین
ا.ت و جونگین: سلام دکتر کیم(میشینن)
دکتر کیم: خب در خدمتمت
ا.ت: فک کنم یه کوچولو تو راهه میخوایم ببینیم وضعیتش چطوره
دکتر کیم: خب آقای یانگ شما اینجا منتظر بمونید تا ما کارای لازم و انجام بدیم ببینیم بچتون حالش خوبه یا نه
جونگین: چشم منتظر میمونم
(از اونجایی که حال ندارم توضیح بدم و زیاد گشادم میریم پرش زمانی به ۳۵ مین بعد)
نشسته بودم که دکتر کیم تنها اومد و گفت که میخواد بهم یه چیزی بگه
جونگین: دکتر اتفاقی افتاده؟ حال بچم بده؟
دکتر کیم: آقای یانگ شما اون شب چیجوری کارتون و انجام دادین که سه تا بچه داره تو شکم مامانشون رشد میکنه(خنده😂)
جونگین: خب ما ای...صبر کن ببینم گفتین چندتا بچه؟
دکتر کیم: ۳ تا😂(سوپرایزم این بود البته اول قرار بود ۵ تا باشه🤣🤣)
جونگین: اوخیییی بیچاره ا.تییم چقدر قراره درد بکشه🥺
دکتر کیم: خب حالا اتفاقیه که افتاده ولی هر ماه بیارینش تا وضعیتشو بررسی کنم
با کمک army508bts@
پارت ۲۲
با عجله صبحونمو خوردیم و رفتیم آماده شدیم چون زیاد وقت نداشتیم هر چی دم دستمون بود و پوشیدیم و فورا سوار ماشین شدیم جونگین گازشو گرفت تا رسیدیم به مطب دکتر کیم تو راه مردم و زنده شدم انقدر سرعتمون زیاد بود نزدیک بود چند دفعه تصادف کنیم خیلی خوشحالم که هنوز زنده ام آخه من واسه مردن خیلیییی جوونم
بالاخره رسیدیم و رفتیم داخل روی صندلی نشستیم(نمیگفتی ما فک میکردیم رو زمین نشستین😒)حدود ۴۵ مین گذشت دیگه داشتم کلافه میشدم که صدامون زدن رفتیم داخل
ویو جونگین
معلوم بود ا.ت خیلی استرس دارم منم دسته کمی ازش نداشتم حدود ۴۵ مین بود که نشسته بودیم ا.ت دیگه داشت کلافه میشد اینو از رفتارش فهمیدم که بالاخره صدامون زدن بلند شدیم دست همو گرفتیم(عوققققق😐😂)رفتیم داخل
دکتر کیم: سلام خانوم و آقای یانگ خوش اومدین بفرمایید بشینین
ا.ت و جونگین: سلام دکتر کیم(میشینن)
دکتر کیم: خب در خدمتمت
ا.ت: فک کنم یه کوچولو تو راهه میخوایم ببینیم وضعیتش چطوره
دکتر کیم: خب آقای یانگ شما اینجا منتظر بمونید تا ما کارای لازم و انجام بدیم ببینیم بچتون حالش خوبه یا نه
جونگین: چشم منتظر میمونم
(از اونجایی که حال ندارم توضیح بدم و زیاد گشادم میریم پرش زمانی به ۳۵ مین بعد)
نشسته بودم که دکتر کیم تنها اومد و گفت که میخواد بهم یه چیزی بگه
جونگین: دکتر اتفاقی افتاده؟ حال بچم بده؟
دکتر کیم: آقای یانگ شما اون شب چیجوری کارتون و انجام دادین که سه تا بچه داره تو شکم مامانشون رشد میکنه(خنده😂)
جونگین: خب ما ای...صبر کن ببینم گفتین چندتا بچه؟
دکتر کیم: ۳ تا😂(سوپرایزم این بود البته اول قرار بود ۵ تا باشه🤣🤣)
جونگین: اوخیییی بیچاره ا.تییم چقدر قراره درد بکشه🥺
دکتر کیم: خب حالا اتفاقیه که افتاده ولی هر ماه بیارینش تا وضعیتشو بررسی کنم
با کمک army508bts@
- ۳۳۸
- ۱۱ بهمن ۱۴۰۴
دیدگاه ها (۲)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط