Beautiful vampire ♥️🍷
Chapter2🧛
آنچه گذشت:
کوک ویو
جیهوپ نزدیک ترین ادم به ات بود
اون ها از دوران بچگی باهم دوست بودن
میدونستم اون از من خوشش نمیاد ولی بخاطر ات هر کاری میکنه پس شاید اون بتونه ات رو به سقط بچه راضی کنه
جیهوپ: همه اینا تقصیر توعه….از اول نباید باهاش ازدواج میکردی که این اتفاق بیوفته همیشه میدوستم یه بلایی سرش میاری
_اون میخواد تبدیل بشه و…….
part 9
_اون میخواد تبدیل بشه و فکر میکنه با نگه داشتن بچه همچین چیزی ممکنه
ببین جیهوپ میدونم که از من خوشت نمیاد ولی دارم به خاطر ات این حرف رو میزنم .
لطفا جلوش رو بگیر
جیهوپ:اگه ات برات مهم بود هیچ وقت چنین کاری باهاش نمیکردی اونم در شرایطی که که همه این ها رو میدونستی
_ببین یک بار برای همیشه اینو برات روشن میکنم
اول اینکه من ات رو حتی بیشتر از جونم دوست دارم و هیچ چیز نمیتونه اینو تغییر بده
دوم اینکه الان دعوای منو تو هیچ چیزی رو حل نمیکنه باور کن همونقدر که تو از من خوشت نمیاد منم حس متقابل دارم ولی لینو میدونم که در این شرایط بی فایده ست پس ازت خواهش میکنم متقاعدش کن
شما دوست های چندین ساله هستید …… سخته بخوام اینو بگم ولی حرف تو برای ات خیلی با ارزشه برای همین میخوام باهاش حرف بزنی(نقطه چین نشونه مکث و چند ثانیه ای وایسادنه)
جیهوپ: باشه باهاش حرف میزنم ولی تو ات رو خوب میشناسی با حرف من و تو یا هر کس دیگه ای اون نظرش عوض نمیشه
جیهوپ ویو
میدونستم حرف هام باعث نمیشه نظرش عوض شه
اون خیلی یه دنده و لجبازه
داخل اتاقی که توش استراحت میکرد رفتم تا باهاش حرف بزنم
رو به روش نشستم
+کوک تو رو فرستاد با من حرف بزنی؟
جیهوپ: نمیدونم چرا فکر میکنه به حرفم گوش میدی
+(خنده کم)
جیهوپ:ببین ات دلیل اینکه همه داریم بهت میگیم اون رو بنداز فقط اینه که هم من هم خودت خوب میدونیم که اون موجود داره تورو میکشه
+هوپی منم این رو میدونم ولی……. (از اینجا بغض میکنه)هیچ کدوم از شما چیزی که من احساس میکنم رو حس نمیکنید
اون داره توی وجود من رشد میکنه ……..من چطور میتونم نفس کشیدن رو از کسی که دارم بزرگ شدنش رو احساس میکنم بگیرم
حداقل تو درکم کن
من برای زنده موندنش از جونم هم میگذرم ولی نمیذارم یه تاره مو از سرش کم بشه اون بچه منه
تو میدونی من همیشه دوست داشتم دختر دار بشم
الان که دارمش میخوای بکشمش؟
جیهوپ: پس فکر میکنی دختره؟
+فقط یه حدسه ولی حس میکنم دختره
من نمیتونم از دستش بدم پس دیگه سعی نکن منو راضی به سقط بچه کنی ….. ازم درخواستی کنید که بتونم قبول کنم
بعد از مرگ مادرم دوست داشتم دختر داشته باشم تا مادر فوق العاده ای مثل مامانم بشم الان ازم انتظار داری از دستش بدم؟
جیهوپ: من فقط نمیخوام اسیب ببینی(بغض)
+یاا هوپیا من چیزیم نمیشه یادت رفته من ۹ تا جون دارم؟
جهیوپ: مسخره(خنده)
کوک ویو
من پشت در وایساده بودم
با شنیدن حرف های ات ناخودآگاه اشک توی چشم هام جمع شد
منم دلم میخواست بچه رو نگه داریم
ارزوی همیشگیم پدر شدن بود ولی نمیتونستم اب شدن کسی که یه لحظه نباشه میمیرم رو جلوی چشم هام ببینم
رفتم پیش پدر تا با اون صحبت کنم و ازش کمک بگیرم
_میتونم بیام تو پدر؟
پدر: البته بیا تو
_پدر هیچ جوره نمیشه ات رو راضی کرد باید چیکار کنم؟ نمیتونم حتی به از دست دادنش فکر کنم
پدر: راستش……
آنچه گذشت:
کوک ویو
جیهوپ نزدیک ترین ادم به ات بود
اون ها از دوران بچگی باهم دوست بودن
میدونستم اون از من خوشش نمیاد ولی بخاطر ات هر کاری میکنه پس شاید اون بتونه ات رو به سقط بچه راضی کنه
جیهوپ: همه اینا تقصیر توعه….از اول نباید باهاش ازدواج میکردی که این اتفاق بیوفته همیشه میدوستم یه بلایی سرش میاری
_اون میخواد تبدیل بشه و…….
part 9
_اون میخواد تبدیل بشه و فکر میکنه با نگه داشتن بچه همچین چیزی ممکنه
ببین جیهوپ میدونم که از من خوشت نمیاد ولی دارم به خاطر ات این حرف رو میزنم .
لطفا جلوش رو بگیر
جیهوپ:اگه ات برات مهم بود هیچ وقت چنین کاری باهاش نمیکردی اونم در شرایطی که که همه این ها رو میدونستی
_ببین یک بار برای همیشه اینو برات روشن میکنم
اول اینکه من ات رو حتی بیشتر از جونم دوست دارم و هیچ چیز نمیتونه اینو تغییر بده
دوم اینکه الان دعوای منو تو هیچ چیزی رو حل نمیکنه باور کن همونقدر که تو از من خوشت نمیاد منم حس متقابل دارم ولی لینو میدونم که در این شرایط بی فایده ست پس ازت خواهش میکنم متقاعدش کن
شما دوست های چندین ساله هستید …… سخته بخوام اینو بگم ولی حرف تو برای ات خیلی با ارزشه برای همین میخوام باهاش حرف بزنی(نقطه چین نشونه مکث و چند ثانیه ای وایسادنه)
جیهوپ: باشه باهاش حرف میزنم ولی تو ات رو خوب میشناسی با حرف من و تو یا هر کس دیگه ای اون نظرش عوض نمیشه
جیهوپ ویو
میدونستم حرف هام باعث نمیشه نظرش عوض شه
اون خیلی یه دنده و لجبازه
داخل اتاقی که توش استراحت میکرد رفتم تا باهاش حرف بزنم
رو به روش نشستم
+کوک تو رو فرستاد با من حرف بزنی؟
جیهوپ: نمیدونم چرا فکر میکنه به حرفم گوش میدی
+(خنده کم)
جیهوپ:ببین ات دلیل اینکه همه داریم بهت میگیم اون رو بنداز فقط اینه که هم من هم خودت خوب میدونیم که اون موجود داره تورو میکشه
+هوپی منم این رو میدونم ولی……. (از اینجا بغض میکنه)هیچ کدوم از شما چیزی که من احساس میکنم رو حس نمیکنید
اون داره توی وجود من رشد میکنه ……..من چطور میتونم نفس کشیدن رو از کسی که دارم بزرگ شدنش رو احساس میکنم بگیرم
حداقل تو درکم کن
من برای زنده موندنش از جونم هم میگذرم ولی نمیذارم یه تاره مو از سرش کم بشه اون بچه منه
تو میدونی من همیشه دوست داشتم دختر دار بشم
الان که دارمش میخوای بکشمش؟
جیهوپ: پس فکر میکنی دختره؟
+فقط یه حدسه ولی حس میکنم دختره
من نمیتونم از دستش بدم پس دیگه سعی نکن منو راضی به سقط بچه کنی ….. ازم درخواستی کنید که بتونم قبول کنم
بعد از مرگ مادرم دوست داشتم دختر داشته باشم تا مادر فوق العاده ای مثل مامانم بشم الان ازم انتظار داری از دستش بدم؟
جیهوپ: من فقط نمیخوام اسیب ببینی(بغض)
+یاا هوپیا من چیزیم نمیشه یادت رفته من ۹ تا جون دارم؟
جهیوپ: مسخره(خنده)
کوک ویو
من پشت در وایساده بودم
با شنیدن حرف های ات ناخودآگاه اشک توی چشم هام جمع شد
منم دلم میخواست بچه رو نگه داریم
ارزوی همیشگیم پدر شدن بود ولی نمیتونستم اب شدن کسی که یه لحظه نباشه میمیرم رو جلوی چشم هام ببینم
رفتم پیش پدر تا با اون صحبت کنم و ازش کمک بگیرم
_میتونم بیام تو پدر؟
پدر: البته بیا تو
_پدر هیچ جوره نمیشه ات رو راضی کرد باید چیکار کنم؟ نمیتونم حتی به از دست دادنش فکر کنم
پدر: راستش……
- ۷.۶k
- ۳۰ تیر ۱۴۰۴
دیدگاه ها (۱)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط