باورت داشتم از روز نخست،

باورت داشتم از روز نخست،

آمدی تا باشی،

و پر از شعر،

پر از همهمه بودی،

اما،

هیچ حرفی نزدی،

پر از گفتن دلدادگی ت،

پراز زمزمه ی عشق به دریاشدن ت،

باز حرفی نزدی،

و فقط خندیدی،

خوب من،

میفهمم

از دو چشم ت همه ی حرف تو را،

بی کلام اینجا باش.

آخر اینجا بودن،

نیست محتاج صدا.

بودن ت با دل من،

بی صدا هم زیباست.
دیدگاه ها (۱)

چیزی بگو بانوی من در حدِ یک حرفای در صدایت حس گرم ِیک استکان...

تو، ساعتِ شنیمن، شن‌ریزه.تا تو بخواهی برگردیمن در جهانِ دیگر...

عصر زمستانتو چای می نوشی و من ...قند در دلمآب می شود.

دوربین را شکستم ..من به لبخندهای تو مشکوک هستم ...

چند پارتی نامجون (درخواستی)پارت³نامجون : خب نمیخوای بگی چطور...

سناریو : وقتی چند روزیه حالت بده و گریه میکنیتام : تو کتابخو...

مرد سایه ها 8

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط