call me daddy78

رفتیم رستوران و صبحونمون رو خوردیم...بازم مجبور بودم کنار دیمن بشینم.



صبحونم از قبل تموم شده بود و منتظر بودم اونم صبحونش رو تموم کنه...تا خواست پاشه گفتم:
-دیمن،باید حرف بزنیم.




جونگ کوک دست از خوردن برداشتو همونطور جدی به جلوش نگاه کرد،دیمن گفت:
-همراهم بیا




تهیونگ با چشمایی که داشت جار میزد داری چه غلطی میکنی نگام کرد،چشمامو برای اینکه بهش اطمینان بدم باز و بسته کردمو دست رو دیمن که جلوم دراز بود گرفتم.


راستش اون روزی که تهیونگ گفت میتونی روم حساب کنی و شمارشو بهم داد فکر نمیکردم جدی گفته باشه ولی با این رفتارایی که ازش دیدم این چند روز متوجه شدم واقعا مثل یک داداش پشتمه.


حتی موقعی که فهمید بین من و جونگ کوک یچیزاییه کلی عصبی شدو جونگ کوک رو بازخواست کرد.




با دیمن رفتیم سمت ساحل و قدم زدیم،استرس داشتمو با دستام بازی میکردم که یهو وایستاد:
-چی میخواستی بهم بگی؟





گفتم:
-دیشب...خیلی مطمئن به همه گفتی که رابطمون تموم شده،چرا؟




دیمن گفت:
-واضح نبود؟
تو عاشق یکی دیگه ای.. اون پسره دنیل،من..هیچکدوممون به اندازه ای که جونگ کوک برات بود نبودیم خودتم اینو خوب میدونی!



با بغض نگاش کردم:
-من متاسفم،هیچوقت نمیتونستم حدس بزنم اینقدر ادم کثیفیم...
نباید قبل از اینکه رابطم رو باهات تموم میکردم عاشق یکی دیگه میشدم دیمن،فقط میخوام بدونی تو ادم خوبی بودی حداقل برای من خیلی ادم خوبی بودی.



با دستاش دو طرف صورتم رو گرفت و کاری کرد بهش نگاه کنم:
-من تورو مقصر نمیدونم آنیا..
هیچوقت هم نتونستم ازت متنفر باشم چون تقصیر تو نبود،من نمیتونم اینقدر خودخواه باشم که به خاطر حسی که بهت دارم نزارم به کسی که عاشقشی برسی.



یک دونه اشک از دستم در رفت:
-دیمن من گند زدم


با شستش اشکمو پاک کرد:
-نه..تو گند نزدی،ولی اگه بیشتر از این نمیخوای حال جونگ کوک رو بگیری برو پیششو بهش اعتراف کن چون الان بهترین وقتشه،بدو..داره نگامون میکنه


پشت سرمو نگاه کردم که دیدم بچه ها از دور داشتن میومدن و جونگ کوک به ما خیرست،نگاهمو به دیمن دادم که دستاشو برداشت:
-من راجبت اشتباه فکر میکردم..منو ببخش


گفت:
-اینقدر خودتو مقصر ندون،من دیگه میرم خدافظ


سرمو به نشونه ی تایید تکون دادم که از کنار جونگ کوک اینا رد شد،جونگ کوک نگاه پر تنفری بهش انداخت و اومد
دیدگاه ها (۱۰)

𝐌𝐲 𝐄𝐭𝐞𝐫𝐧𝐚𝐥 | جاودانه‌ی من𝐏𝐚𝐫𝐭: 𝟓 ا/ت هنوز به ماشین سیاه خیره...

پارت ۲۱

ویو تهیونگ بعد از غذا:بند شدیم و اماده شدیم.تو ماشین بودیم ک...

تمرین تقریباً تموم شده بود و ات با تمام توانش سعی می‌کرد آخر...

نصف فیلم گذشته بود.ات حالا تقریباً به صندلی جونگ‌کوک چسبیده ...

« فقط پیش تو » چند دقیقه گذشته بود و جونگ‌کوک هنوز سرش روی پ...

my neighbour childhood friend:part9:ویو یونگی:یهو مامان جونگ...

تک پارتی✨هر چند دقیقه یک‌ بار خودش رو توی آینه ماشین نگاه می...

شب تولدم فصل 3پارت 10ات: باشه 10مین بعد جونگ کوک: ات پاشو بر...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط